آیا شوهران ورزیده و مقاوم برای زنان بهشتی وجود دارد؟ (میلاد سالاری‌فر)

اسلام دینی است مردسالار؛ این دین نه تنها در دنیا زن را کالائی

جنسی در خدمت شوهر می‌داند که باید در خانه بماند، بلکه پس

از مرگ نیز هیچ حقی برای آنان در نظر نگرفته است.

.

تازینامه یکی از نعتمهای بهشتی را علاوه بر حوری، پسرانی نوجوان

به نام غلمان می‌نامد و با توجه به اینکه تازینامه برای مالکیت این

پسران بی‌نهایت زیبا از ضمیر «لـــهم» استفاده کرده پس جای شکی

باقی نمی‌ماند که این پسران نوجوان و زیبا روی هم برای مردان مومن

بهشتی در نظر گرفته شده است.

.

.

در تازینامه به مردان مؤمن وعده داده شده است که الله آنها را به ازدواج

حورالعین در می‌آورد، اما آیا برای زنان و دختران مومن بهشتی، در آنجا

همسرانی مشابه فرتور پایین وجود دارد؟

.

.

بگذارید چند فرضیه را اینجا مطرح کنم:

1- الله همین زنان مومن را حورالعین قرار میدهد.

2- الله حورالعین مذکر نیز جهت آنها می‌آفریند.

3- آنها را به ازدواج مردان مومن بهشتی در می‌آورد.

4- آنها در آنجا بلاتکلیفند.

.

.

اکنون به بررسی هر‌کدام از این احتمالات می‌پردازم.

برای رد کردن حالت نخست، کافی‌است بدانیم که الله بیان می‌نماید،

دست هیچ جن و یا انسی پیشتر به آنها (حورالعین) نرسیده است:

.

(رحمن/56)

در آنها (باغها‌ی بهشتی) زناني هستند چشم نگه‌دار از

نامحرم و هيچ انس و جن قبلن با آنها تماس نگرفته است.

.

.

بررسی حالت دوم.

برای رد کردن این حالت، کافی‌است به این آیه دقت نمائیم

که الله بیان می‌نمائید که ما آنها را باکره قرار می‌دهیم:

.

(واقعه/36)

پس ما آنها را (در بهشت) باکره قرار میدهیم.

اگر بیان شود که منظور زنان مومن هستند که

در بهشت باکره می‌شوند، پس باز هدف رضایت

مردان است.

.

ضمنن در تمام آیاتی که وصف حوریان شده از ضمیر مونث استفاده

گردیده است و این بدین معناست که این حوریان فقط دختر هستند.

.

.

پذیرش حالت سوم، بدان معناست که برای آنها، همین

مردان مومن دنیا در نظر گرفته شده است، مردانی که

هر‌ اندازه مایل باشند از حوریان بهره‌مند هستند.

.

.

اما در برخی از آیات تازینامه گفته شده که زنان

بهشتی به ازدواج شوهرانشان در می‌آیند؛

.

(زخرف/70)

«شما (مردان) و همسرانتان در نهایت شادمانی وارد بهشت شوید.

.

اگر چنین باشد چند حالت پیش می‌آید:

نخست اینکه اگر شوهرانشان جهنمی باشند

در آن صورت تکلیف آنها چیست؟

.

دوم: اگر شوهر بهشتی باشد ولی در مرتبه‌ی

متفاوتی از همسر، در آن صورت تکلیف چیست؟

.

سوم: تکلیف دختران مومن مجرد چه می‌شود؟

.

چهارم: اگر مردی چند‌همسره باشد و همه‌ی زنان

همراه شوهرشان بهشتی باشند، آیا دوباره سر

آنها هوو وجود دارد؟

.

پنجم: تکلیف دوجنسه‌ها چیست؟

.

ششم: اگر زنی همسر اولش از دنیا رفت،

او دوباره ازدواج نمود و هر دو همسرش به

همراه خودش بهشتی شدند، تکلیفش چیست؟

او زن کدامیک از آنها می‌گردد؟

.

.

اما در آنجا نوجوانانی پسر که مانند حوریانند، نیز وجود دارند.

اگر گفته شود که آنها برای این زنان و مانند حوریان مردانند پس:

(طور/24)

و بدور آنها(مردان) غلمانی (پسران نوجوان) می‌گردند که برای آنها

هستند و آنها(غلمان) مانند مروارید پنهان(دست نخورده) هستند.

.

همانگونه که ملاحظه می‌نمائیم در این آیه، پسران نوجوان برای

مردان بهشتی هستند نه زنان، زیرا از ضمیر مونث «هن» استفاده

نشده است؛ ضمنن صفاتشان، صفات زنانه است.

.

.

اگر تمام حالات گفته‌ شده‌ی بالا رخ ندهد، پس:

خواهران مسلمان و مومن در بهشت یا بلاتکلیف می مانند

و یا باید بعد از سکس هفتاد ساله شوهرانشان با حوری های

بهشتی به تقویت آنها بپردازند و از جوی عسل و شیر و شراب

از آنان پذیرایی کنند و خواهران مجرد هم به احتمال زیاد، جناب

الله میل جنسی را از آنان میگیرد تا فقط نظاره گر باشند!

قرآن کلام انسان است نه «خدا» (میلاد سالاری‌فر)

۱-در قرآن به ماه، زمين، خورشيد و ستارگان اشاره شده است،

اما هرگز نامی از سيارات برده نشده است، زيرا محدوده ديد نويسنده تنها ماه، زمين و خورشيد و ستارگانی كه از سطح زمين قابل ديدن هستند، بوده است و او از وجود ساير اجرام آسمانی آگاه نبوده است و مثلاً حتی نميدانسته كه ستاره درشت و به ظاهر درخشانی كه اولين ستاره ای است كه در هنگام غروب در آسمان ظاهر ميشود و آخرين ستاره ای است كه به دليل درخشان بودن در هنگام سحر غيرقابل ديدن ميشود، در واقع ستاره نيست و از خود نور ندارد، بلكه سياره زهره است.

قرآن هرگز به وجود سياره بزرگ مشتری كه ١٣٠٠ برابر از زمين بزرگتر است اشاره نكرده است.

۲_ قرآن به بسياری از پديده های طبيعی و نيز ساخته دست بشر مانند زلزله، كوه، دريا، آسمان، كَشتی و… اشاره كرده و به آنها قسم خورده است،

اما هرگز از آتشفشان، كه آنهم پديده ای طبيعی و بسيار تاثيرگذار در زمين است و ميتواند منجر به پديد آمدن و از بين رفتن جزاير شود،

و در مناطقی كه اتفاق ميوفتد ميتواند ويرانيهای بسيار ايجاد كند و غبار عظيمی كه در آسمان پراكنده ميكند، ميتواند منجر به تاريكی منطقه برای روزهای متمادی شود… ميتواند زلزله ها و شكافهای عظيم در زمين ايجاد كرده و سيل گدازه های آن ميتواند كيلومترها گسترده شده و روستاها و شهرها را به زير خود فرو ببرد…..، نامی نبرده است،

چرا كه در منطقه ای كه نويسنده زندگی ميكرده،

آتشفشانی وجود ندارد و او از وجود آتشفشان كاملاً بي خبر بوده است.

اما اگر آتشفشان ديده بود و حتی درباره آن خوانده و شنيده بود، حتماً وصف آن را در قرآن مياورد

و حتی احتمال داشت كه سوره ای از قرآن به نام آن باشد.

نويسنده قرآن از وجود كشتی با خبر بوده و در قرآن به آن قسم خورده است.

اما اگر در آن زمان هواپيما و زيردريايی هم وجود داشت، حتما نامی از آنها هم در قرآن ميامد.

شايد بگوييد سعی شده كه قرآن در حد فهم مردم آن زمان باشد.

اما بسياری از همان مردم، اصلاً دريا نديده بودند و نميدانستند كشتی چيست.

اگر قرار بود قرآن در حد فهم آنها باشد، نبايد نامی از دريا و كشتی هم ميامد.

قرآن در حد معلومات و دانش نويسنده نگاشته شده،

نه در حد معلومات و دانش مردم آن زمان.

۳-در قرآن به بسياري از حيوانات مانند شتر، گوسفند، گاو، ماهي، فيل و حتي حشراتی مانند زنبور و عنكبوت اشاره شده است.

حتی نام يكی از سوره های قرآن عنكبوت است.

اما هرگز به حيوانات مهم و عظيمی كه در اقيانوس زندگی ميكنند، مانند نهنگ و كوسه، اشاره نشده است.

دليل آن باز هم جهل نويسنده در مورد اين حيوانات و كلاً در مورد اقيانوسهاست. اگر به فيل هم اشاره كرده است، دليل آن حمله سپاه ابرهه در سال عام الفيل به مكه بوده است وگرنه مردم آن منطقه و از جمله نويسنده قرآن، هرگز تا آن موقع فيل نديده بودند. خود نويسنده هم هرگز فيل نديده بود ولی چون در سال تولد او، با سپاه فيل به مكه حمله شد و آن سال را به دليل اهميت آن، عام الفيل ناميدند، و داستان آن بين عرب معروف شد، در قرآن درباره فيل سخن گفته شده و سوره ای به نام آن و درباره حمله ابرهه به مكه وجود دارد.

۴-قرآن هرگز به سرزمينهای پهناور پوشيده از يخ، قطب شمال و جنوب، اشاره نكرده است.

مسلماً اگر نويسنده از وجود اين سرزمينها آگاه بود، به آنها اشاره ميكرد و شايد حتی ميگفت كه برخی در آخرت برای مجازات شدن به سرزمينهای سردی فرستاده ميشوند كه سرمای كشنده و بسيار آزار دهنده دارند.

اما چون فقط از آتش و گرمای آن آگاه بوده، درباره آن سخن گفته است و آن را به دليل سوزانندگی، مجازات مخالفان دانسته است.

حتی در هيچ جای قرآن به برف و يخ كوچكترين اشاره ای نشده است،

زيرا نويسنده در آن سرزمين گرم و سوزان، هرگز نه تنها برف و يخ نديده بوده است،

بلكه درباره آنها نشنيده و نخوانده بوده است.

مثالهای بيشمار ديگری را نيز ميتوان ذكر كرد.

نتيجه كلی آنكه، قرآن در حد دانش نويسنده بوده كه انسانی بوده است كه دانش او در محدوده همان زمان و منطقه بوده است.

اگر قرآن كلام خدا بود، بايد در قرآن درباره خيلی چيزهای مهم ديگر،

كه در بالا به برخی از آنها اشاره شد، سخن گفته ميشد چرا كه خدا طبيعتاً بايد از وجود آنها آگاه باشد، برای اينكه خود آنها را آفريده است.

بيايد آزادانديش باشيم و ديگر فريب حقه بازان و طمعكاران مبلغین اسلام شیخ آخوند، مولا ووو…را نخوريم.

تنی چند از قربانیان تروریسم به دستور شخص محمد- بخش دوم (میلاد سالاری‌فر)

در ادامه

۱۱》ترور ⁧عسیر ‌بن‌ رزیم⁩ و همراهانش

‏او از بزرگان و پهلوانان منطقه ⁧خيبر⁩ بود.

محمد برای ترور او چهار نفر را مامور کرد(از جمله عبدالله ‌بن ‌رواحه⁩ از بزرگان خزرج و ⁧عبدالله ‌بن‌ انیس⁩ و..)

آنها پس از کنکاش و تلاش متوجه شدند که نمیتوانند او را ترور کنند. آنها با محمد مشورت کردند و قرار بر این شد که او را با حیله و فریب ترور کنند.

محمد به عنوان رهبر مدینه،سی نفر از یارانش را در اختیار بن‌رواحه قرار داد و به او گفت که به نزد ‏⁧عسیر ‌بن‌ رزیم⁩ رفته و او را ترور کنند.

آنها طبق سفارش و آموزه‌های محمد نزد بن‌رزیم رفتند و با نهایت مهربانی پیشنهاد کردند که اگر او به مدینه و نزد محمد بیاید و به محمد بپیوندد، محمد حکومت منطقه خیبر را به او خواهد داد.

‏⁧عسیر‌ بن ‌رزیم⁩ برخلاف توصیه یهودیان که محمد را مکار و حیله‌گر میدانستند با سی نفر همراه خود به مدینه رهسپار شد به صورتی که هر مسلمان یک نفر یهودی را جلوی خود روی شتر سوار کردند

‏در بین راه،بن‌رزیم پشیمان شد و قصد برگشت به خیبر را داشت..

‏عبدالله که ⁧بن‌رزیم⁩ را سوار شتر خود کرده بود،همینکه از قصد او آگاه شد با شمشیر پای او را قطع کرد و از پشت شتر به زمین افتاد اما ‌توانست با چوب خود صربه‌ای به سر عبدالله بزند و او را زخمی کند..

‏افراد عبدالله همگی به جان یهودیان افتادند و همه آنها را کشتند(جز یک نفر زخمی که توانست بگریزد)

آنها پس از این ترور به مدینه و نزد محمد رفتند

‏محمد آنها را دعا کرد و سر عبدالله را که زخمی بود با تُف درمان کرد.

‏کتاب ⁧نگاهی ‌نو به ‌اسلام⁩ و تاریخ طبری را مطالعه کنید

‏۱۲》ماجرای ترور ⁧رفیعه ‌بن ‌قیس‌ الجوسهمی⁩

‏فردی به نام ⁧عبدالله‌ ابن ‌ابی ‌حدردالاسلمی⁩ نزد محمد رفت و از او تقاضای مقداری پول به عنوان قرض کرد(در پایان این نوشته توضیح خواهم داد)

‏محمد گفت که فعلا پول ندارد و ..

اما چند روز بعد محمد او و دو نفر دیگر از مسلمانان رامامور ترور فردی به نام ⁧رفیعه ‌بن ‌قیس⁩ از طائفه ⁧الجوسهم⁩ کرد.

‏رفیعه در میان قبیله خود فرمانده به شمار میرفت و فردی توانمند و ثروتمند بود.

‏رفیعه در منطقه ⁧القبه⁩ اردو زده بود و برای مقابله با ⁧کاروان زنی⁩ و سرقت‌های محمد⁩ آماده می‌شد.

‏محمد به آن سه نفر یک شتر پیر داد و گفت ازین شتر به نوبت سواری بگیرند.

‏آنها در آن اطراف کمین کردند.

‏حوالی غروب ⁧رفیعه⁩ دانست که یکی از چوپانانش به اردو برنگشته و خود شمشیر برداشت تا بفهمد چوپان کجاست؟

‏همینکه ⁧رفیعه⁩ از اردو دور شد،⁧ عبدالله ‌بن‌ ابی ‌حدرد⁩ با پرتاب تیری او را ⁧ترور⁩ کرد و سر او را از بدن جدا کردو فریاد ⁧الله‌اکبر⁩ سر داد.

همراهان او نیز فریاد ⁧الله‌اکبر⁩ سردادند.

‏آنها سپس به اردو حمله کردند و تا توانستند از شتر و زن و بچه و بز و … غارت کردند و به مدینه برگشتند.

‏محمد از سهم اموال غارت شده مقداری پول و سیزده عدد شتر به عبدالله داد.

البته طبری از قول واقدی نقل میکند: که محمد ⁧عبدالله⁩ و ⁧ابوقتاده⁩ را با گروهی تروریست (جمعا شانزده نفر) را به این ⁧ماموریت⁩ فرستاد و کل ماموریت ۱۵ روز طول کشید و به هر یک ۱۲ شتر رسید.

‏همچنین تروریستان و غارتگران چهار زن را به کنیزی گرفتند که یکی ازیشان بسیار زیبا بود

‏کتاب مستطاب ⁧نگاهی نو به اسلام⁩ و تاریخ طبری و واقدی را بنگرید.

۱۳》ماجرای ⁧ترور⁩ ⁧سلام‌ بن‌ ابوحقیق⁩ مشهور به ⁧ابورافع⁩

‏پس از ترور ⁧ابوعفک⁩ توسط مردمان اوس، مردم خزرج در رقابتی قومی قبیله‌ای، برای خوشخدمتی به محمد⁩ تصمیم گرفتند که یکی از دشمنان او را بکشند.

‏پنج نفر از طائفه ⁧بنی‌سلیما⁩ (از خزرج) آماده ⁧ماموریت ترور⁩ شدند.

محمد آدمکشی به نام ⁧عبد الله ‌بن ‌عتیک⁩ را سرپرست این گروه کرد و آنها شب هنگام به ⁧خيبر⁩ رفتند و خود را گروهی اعرابی که محتاج کمک هستند معرفی کردند.

‏آنها طی ماجراهایی در نصف شب به ⁧ابورافع⁩ حمله کردند و او نیز قربانی ترور شد..

با توجه به اینکه ترور ابورافع⁩ شب‌ هنگام اتفاق افتاد، در بین پنج تروریست،در حضور محمد، سر این موضوع چه کسی او را کشته است اختلاف افتاد…

‏محمد گفت:⁧ ابورافع⁩ توسط ⁧عبدالله‌ بن‌ ا‌نیس⁩ کشته شده زیرا من میتوانم آثار غذا را روی شمشیر او ببینم.

نگاه کنید به کتاب سیرت رسول ج ۲ ص ۷۶۶

‏۱۴》ماجرای ⁧ترور⁩ ⁧عقبه ‌بن ‌ابی ‌معیط⁩

‏او از بزرگان قریش بود، پس از آنکه محمد ادعای پیامبری کرد او به همراه ⁧نضر‌ بن ‌حارث⁩ و ⁧عاص‌‌ بن‌ وائل⁩ برای تحقیق درباره صحت ادعای نبوت محمد نزد بزرگان یهودی مدینه رفتند و طبق مشورت با آنها قرار شد از محمد چند سوال بپرسند.

محمد نتوانست به سوالات پاسخ دهد و کذب گفتار او مشخص شد این امر موجب شادمانی قریش و تمسخر محمد توسط آنها و ناراحتی ابوطالب شد.

‏او در جنگ بدر اسیر شد و او را در زیر ⁧شکنجه⁩ کشتند.

‏در کتاب ⁧وسایل‌الشیعه⁩(شیخ‌ حر عاملی) از قول امام صادق آمده است که محمد کسی را به صبر نکشت جز عقبه

‏(به صبر کشتن= به قصد کشتن شکنجه کردن)

‏در هنگام شکنجه و مرگ ⁧عقبه ‌بن‌ معیط⁩ گفت:یا محمد! زن و فرزندان مرا به چه کسی بار میگذاری؟

‏محمد: به آتش دوزخ

تروریستی جنایتکار به نام ⁧عاصم‌ بن‌ ثابت‌ انصاری⁩ مامور شکنجه منجر به قتل او شد.

میبینید که محمد در آخرین لحظات از ⁧شکنجه⁩ روحی او غافل نشد.

‏۱۵》ترور ⁧عبدالله ‌بن ‌قتل⁩

‏هنگامی که محمد مکه را گرفت، دستور داد گروهی از مخالفانش هر کجا که یافت شوند ولو اینکه به دیوارهای کعبه (که بر پایه سنت اعراب، خونریزی در آنجا حرام بود)، پناه گرفته باشند کشته شوند. یکی از این افراد عبدالله‌ بن ‌قتل⁩ از طایفه بنوتیم بن الغالب بود.

او که مسلمان شده بود طی ماجرایی برده مسلمان خود را کشت و به مکه رفت و به دین اجداد خود برگشت(به اصطلاح مرتد شد)

‏دو نفر از مسلمانان یکی به نام سعید بن حارث المخدومی و دیگری ابو برزه الاسلمی که از خاندان او بودند، دستوری را که محمد برای ترور عبدالله بن قتل داده بود، اجرا کردند.

او همچنین دو کنیز آوازه‌خوان داشت که محمد فرمان قتل آنها را نیز داده بود(فارتا و سارا)

‏مسلمانان ⁧فارتا⁩ کنیز او را نیز کشتند ولی ⁧سارا⁩ موفق به فرار شد (ظاهرا محمد از خون او گذشت اما بعدها مسلمانان او را نیز کشتند)

‏۱۶ و ۱۷》قتل دو کنیز آوازخوان

‏عبدالله دو کنیز داشت که آوازخوان و شاعر بودند کرد اشعار خود محمد و دین او را هجو میکردند.

‏در زمان فتح مکه محمد دستور قتل آن دو را داد و مسلمانان ⁧فارتا⁩ را کشتند ولی ⁧سارا⁩ گریخت و(ظاهرا) محمد او را بخشید.

اما در زمان عمر توسط مسلمانی کشته شد.

قتل او بدین صورت بود که مسلمانی او را با اسب لگدمال کرد و کشت.

‏این ماجرا نشان میدهد که دستور ترور و قتل بر مبنایی خاص انجام نگرفته و بر اساس میل و هوس محمد انجام شده .

۱۸》ترور ⁧الحویرث⁩ ابن نقيذ بن وهب بن (عبد) قصي، 

او این بود که با محمد مخالفت می‌کردو شتر دختران محمد را رم داده بود.

محمد عقده او را به دل گرفت و در روز فتح مکه دستور ترور او را داد

او توسط علی سر بریده شد.

‏۱۹》 قتل ⁧مقیاس ‌بن ‌سبابه⁩

‏او که ظاهرا مسلمان شده بود یکی از انصار را که برادرش را کشته بود به قتل رساند و از مدینه گریخت، او را در روز فتح مکه کشتند.

تنی چند از قربانیان تروریسم به دستور شخص محمد- بخش اول (میلاد سالاری‌فر)

در این نوشته چندتن از قربانیان تروریسم به دستور شخص محمد را معرفی خواهیم کرد تا پاسخی دقیق و مستند به ادعای پوچ مسلمانان درباره رحمانیّت اسلام و مهربانی محمد داده باشیم.

مسلمانان همواره ادعا می‌کنند که اسلام دین صلح است و محمد پیام‌آور مهربانی که این ادعایی پوچ و بی‌اساس‌ می‌باشد.

در این نوشته با سرگذشت تنی چند از قربانیان تروریسم به دستور شخص محمد آشنا خواهیم شد و خواهیم دانست که محمد چیزی نبوده جز ⁧پیام‌آور وحشت⁩

جدا کردن سر مخالفان

‏هدیه به پیامبر مسلمین

۱》سفیان‌بن‌خالد⁩

‏رئیس طائفه لحیان و …

‏پس از شکست محمد در جنگ اُحُد، سفیان برای جنگ با محمد به گردآوری نیرو پرداخت

محمد به تروریست درجه یک خود ⁧عبدالله‌بن‌انیس⁩ ماموریت ترور او را واگذار کرد.

عبدالله نزد سفیان رفته و خود را مخالف محمد معرفی کرد(همان «خدعه کردم»خمینی)

‏پس از آنکه اعتماد او جلب شد، به صورت ناگهانی و ناجوانمردانه به او حمله کرد و او را سر برید و به مدینه فرار کرد،

‏محمد از این ترور بسیار خوشحال شد و سپس چوبی را به او داد.

دوستان عبدالله از او در مورد چوب پرسیدند و عبدالله نیز همین پرسش را از محمد کرد.

محمد به او گفت که این چوب را همیشه به همراه داشته باش،این چوب در قیامت نشانه‌ای بین من و تو باشد که من تو را بشناسم…

‏عبدالله همواره این چوب را همراه خود داشت و وصیت کرد که پس از فوت

این چوب را در کفن او قرار دهند.

سیره ابن‌هشام ص ۳۹۵ و ۳۹۶

‏المغازی ج۱ ص ۳۱

‏ جلد دوم یعقوبی و طبقات

۲》ترور ⁧ابوعفک⁩

‏او که پیرمردی ۱۲۰ ساله بود ،پس از آنکه محمد ⁧حارث‌بن‌سوید‌بن‌سمید⁩ را کشت به انتقاد از محمد پرداخت و شعری که در آن از محمد اعلام انزجار کرده بود را سرود

‏ترور او توسط ⁧سالم‌بن‌عمیر‌بن‌عدی⁩ از دوستان محمد و از یاران او که در جنگ بدر بود انجام شد.

روزی محمد در جمعی گفت:(من لی لهذا الخبیث؟) چه کسی در حمایتم به این مرد رذل پاسخ میدهد؟

‏⁧سالم‌بن‌عمیر⁩ داوطلب ⁧ماموریت ترور⁩ ابوعفک شد و در شبی گرم که ⁧ابوعفک⁩ در فضای باز خوابیده بود ،شمشیر را بر روی جگر او قرار داد و آنچنان فشرد که شمشیر به بستر ⁧ابوعفک⁩ برخورد کرد

مردم ⁧ابوعفک⁩ بیچاره را که به جرم انتقاد از محمد کشته شده بود را در حیاط خانه‌اش دفن کردند.

‏⁧طبقات واقدی⁩ ج ۲ ص ۳۲

۴》ترور عصما ‌بنت ‌مروان

پس از ترور ابوعفک،⁧ عصما‌بنت‌مروان⁩ که زنی شاعر و مادر ۵فرزند بود به انتقاد از محمد پرداخت .

‏محمد تروریستی به نام ⁧عمیر‌ بن‌ عدی‌ الخطمی⁩ را مامور ترور این بانوی شاعر کرد.

‏عمیر شب‌هنگام به خانه عصما رفته و کودک شیرخوارش را از او جدا کرد و شمشیر را طوری بر بدن او زد که شمشیر از بدنش خارج شد.

روز بعد عمیر به نزد ⁧محمد⁩ رفت و به او خبر ترور را داد.

‏محمد بسیار شاد شد و گفت:ای عمیر،خدا و رسولش را یاری کردی

طبقات واقدی ج ۲ ص۳۱

‏جو وحشت و ترور بر مدینه حاکم شد و حتی عمیر از تبعات این ترور ترسید اما محمد به او گفت :حتی دو بُز هم به این خاطر شاخ به هم نمیزنند.

میبینید که این قتل‌ها و ترورها همگی بدون دلیل و صرفا به خاطر انتقاد از محمد بوده‌اند،

‏نه ⁧ابوعفک⁩ و نه ⁧عصما⁩ دست به اسلحه نبرده بودند و اصولا توان این کار را نداشتند و فقط به جرم ⁧انتقاد⁩ از محمد کشته شدند.

۴》 قتل ⁧کنان‌بن‌ربیع⁩

‏او از بزرگان خیبر بود و در زیر شکنجه ⁧زبیر‌بن‌عوام⁩ (پسر عمه محمد و علی) به حالت نیمه جان درآمد

‏محمد او را به تروریست موردعلاقه خود ⁧محمد‌بن‌مسلمه⁩ داد تا به تاوان خون برادرش سر ببرد.

‏محمد همان شب با ⁧صفیه⁩ (بیوه جوان و زیبای او)همبستر شد و به او تجاوز کرد

‏۵》ترور ⁧ابن‌سنینه⁩

‏او مردی ثروتمند و تاجری بخشنده بود

‏محمد: اگر بر مردان یهود چیره شدید، آنها را بکشید. پس ⁧ مُحَيِّصَةَ⁩ بر روی سینه، یکی از تاجران یهودی پرید. او با آنها روابط نزدیکی داشت. سپس او را کشت.حویصه(برادر محیصه) در آن زمان اسلام نیاورده بود و از محیصه سن بیشتری داشت

وقتی ⁧محیصه⁩ او را کشت حویصه او را کتک زد گفت «تو ای دشمن خدا، ولله مقدار زیادی از اموال او در شکم تو به چربی تبدیل شده است»(یعنی دارایت از کمک‌های اوست)

‏⁧محیصه⁩:به خدا اگر محمد دستور قتل تو را بدهد،تو را هم خواهم کشت.

‏حویصه(برادر بزرگ):دینی که تو اینطوری ساخته عجیب است.

میبینیم که این فرد بدون گناه ترور شد و توسط فردی که احتمالا اختلاف حساب با او داشته(احتمالا محیصه پول یا مالی را از بن‌سنینه قرض گرفته بوده و با این دستور محمد فرصت را برای بالا کشیدن پول مقتول غنیمت شمرده)

‏سیرت رسول ابن هشام ص ۳۶۹

۶》ترور ⁧نضر‌بن‌حارث⁩

‏نضر ابن الحارث بن الکمه بن کلده بن عبدمناف بن عبدالدر بن کوسی، یک قریشی ثروتمند بود، که در دوران قبل اسلام، روابطی تجاری بین هرا و ایران داشت، گفته شده است او از این راه کتابهایی، و یک کنیز خواننده (کینا) آورده بود.

اونماینده عبدالدار در گروه مطمعون بود

‏(مکّیانی که منابع غذایی را برای حج کنندگان فراهم میکردند نماینده میکرد) و قدرت قابل توجهی در مکه داشت. او مخالفتی شدید با محمد داشت، وقتی که محمد از نابودی ملل کهن (عذابهای آسمانی در قرآن) سخن میگفت او از بزرگی و شکوه پادشاهان ایران سخن میگفت.

او همچنین محمد را محکوم می‌کرد که او تنها  از داستان‌ها و افسانه‌های گذشته (اساطیر الاولین) یاد میکند و گفته می‌شود که دو آیه قرآن که دقیقا به همین مسئله اشاره میکنند (سوره انفال آیه 31 و المطففين 13) در مورد او آمده است او مخصوصا به داستان اسفندیار علاقه داشت و آنرا برای مکیان به همرا سایر داستانهای ایرانی بیان می‌کرد.

همچنین گفته میشود که قرآن به او بیش از هر کس دیگری از دشمنان پیامبر اشاره میکند، (سوره الانعام آیه 8 و 9، سوره الجاثیه آیای 6 تا 8) او در جنگ بدر شرکت کرد و جزو اسرای مکه بود.

محمد (که به مقام و ثروث و دانش او حسد می‌برد) شخصا او را کشت و علی سر از بدن بیجان او جدا کرد.

‏[بنا بر دیگر روایات علی او را پس از مقادیری شکنجه کشت]

در سیرت ابن‌هشام‌ ج2ص584 به نکته‌ای برمی‌خوریم که نشانگر حرص و طمع مسلمانان در قتل او است.

«مصعب ابن عمیر بر وی بگذشت و دید که وی را اسیر کرده بودند، و بعد از آن بدان مرد انصاری گفت که: این مرد که گرفته ای دست وی سخت ببند، نباید از تو بگریزد که مادرش بسیار مال دارد

و چون بشنود که وی را اسیر کرده اند و گرفته اند، مال بسیار بفرستد و وی را باز خرد»

‏اسیری را به طمع مال و پول مادرش دست بسته،شکنجه میکنند و سر می‌برند و ادعای رحمانیت و مهربانیشان گوش فلک را کر می‌کند.

۷》ماجرای دردناک قتل ⁧ام‌ قرفه⁩

‏داستان کشتن پیرزنی به نام ام قرفه که در میان اعراب به شرافت و نجابت معروف بود، یکی دیگر از جنایاتی است که محمد و یارانش انجام دادند؛ آنها این پیرزن را با طناب به دو شتر بستند و پس از دونیم کردن او، دخترش را اسیر و به وی تجاوز نمودند.

‏⁧ام‌ قرفه ‌بنت‌ ربیعه⁩ توسط زید (پسرخوانده و پرورش یافته مکتب محمد) به دو نیمه شد و بدنش را قطعه قطعه کردند

‏در رمضان سال ششم هجری، محمد گروهی را به فرماندهی ⁧زيد بن‌ ‌حارثه⁩ به ناحيه‌ی وادی القری فرستاد. در ⁧وادی‌ القری⁩ اين گروه با طايفه بنی‌فزاره روبرو شدند و بين آنها جنگ درگرفت و زيد با اينكه زخمی شده بود توانست فرار كند زيد بن حارثه سوگند خورد تا از بنی‌ فزاره انتقام نگيرد از انجام روابط جنسی خودداری خواهد كرد. پس از بهبودی زخمهای زيد، محمد دوباره او را به وادی القری فرستاد. اين بار زيد پيروز شد و ام قرفه و دختر او را به اسارت گرفت. در ميانه راه زيد به قيس بن محسر دستور داد كه ام قرفه را بكشد. قيس ام قرفه را كه زن سالخورده‌ای بود، به وحشيانه‌ترين شكل ممكن كشت. اوهر يك از پاهای ام قرفه را بوسيله طنابی به شتری سركش بست و در دو جهت مختلف رها كرد و پيرزن از وسط دريده شد.

۸》ترور فردی گمنام بدون هیچ دلیلی

‏از ⁧سلمه‌ بن‌ الاکوع⁩ نقل شده است که فردی نزد محمد آمد و سپس میان گروهی از مسلمانان رفته و با آنها صحبت کرد.

‏وقتی که رفت،محمد به یارانش گفت:او را بگیرید و بکشید.

‏پس من او را کشتم محمد اموال آن فرد را به من داد.

می‌بینید که محمد بدون هیچ دلیلی هم توان ترور افراد را دارد.

‏محمد که فردی مصروع و متوهم بود، به گمان اینکه شاید آن فرد دشمن او باشد و در واقع بدون دلیل دستور ترور و سپس چپاول اموال او را داد.

‏صحیح‌بخاری ج ۴

‏۹》ترور ⁧عمرو‌ بن ‌جحاش⁩

‏در کتاب سیرت رسول از ابن‌هشام نقل شده که محمد دستور ترور او را داد و ⁧بن‌عمیر⁩ او را کشت.

محمد که مصروع و متوهم بود اعلام کرد که دستور ترور عمرو به او «وحی» شده است.

در ترجمه فارسی ابن‌هشام ماجرای این ترور نیامده است.

۱۰》ماجرای ترور ⁧ کعب‌ بن ‌اشرف⁩

‏او از اشراف و بزرگان یهودی بود. مادر او از ⁧بنی ‌نظیر⁩ بود و با محمد و مسلمانان مخالفت می‌کرد.

‏پس از جنگ بدر با سرودن اشعاری محمد را آزار داد که البته اشعار او توسط ⁧حسان‌ بن‌ ثابت⁩ و زنی به‌نام ⁧میمونه⁩ جواب داده شد.

‏او برای دلداری قریش به مکه رفت و اشعاری گفت

‏در بازگشت به مدینه اشعاری در هجو زنان محمد گفت. روزی محمد در جمع یاران خود گفت:چه‌کسی حاضر است که پسر اشرف که»خدا» و رسولش را رنجانده است بکشد؟

‏⁧محمد بن ‌مسلمه گفت:آیا میخواهی من او را بکشم؟

‏محمد گفت بله

‏بن‌مسلمه:پس اجازه بده دروغ بگویم

‏محمد: میتوانی..

‏پس از این گفتگو بن‌مسلمه تا چند روز چیزی نخورد و همیشه در فکر بود

‏محمد پرسید:چرا چیزی نمیخوری؟

‏بن مسلمه:قولی داده‌ام که معلوم نیست بتوانم انجام دهم یا نه

‏محمد:بر توست که تلاش کنی و در مورد او با سعد بن معاذ مشورت کن. این بود که بن‌ مسلمه همراه تنی چند از اوس از جمله،عبّاد بن بشرو ابونائله سلکان بن سلامه و حارث بن اوس وابو عبس بن جبر جمع شدند و گفتند: ‌ای رسول خدا، ما او را می‌کشیم، به ما اجازه بده که هر چه لازم باشد، بگوییم زیرا جز این چاره‌ای نیست.

‏(ابونائله‌بن‌سلامه برادر شیری کعب بود)

‏در شب عملیات محمد آنها را بدرقه و دعا کرد.

‏در پی ماجراها و گفتگوهایی آنها توانستند کعب‌ بن ‌اشرف را از خانه و حضار خویش بیرون آورند و طبق قرار قبلی با ناجوانمردی هرچه تمام بکشند.

قرار این بود که کعب را از خانه خود دور کنند و هنگامی ⁧ابونائله⁩ به بهانه بوکردن سر کعب، سر او را گرفت دیگران از کمین خارج شده و او را بکشند

‏در هنگام قتل او به دلیل تاریکی هوا، شمشیرهایشان به هم برخورد میکرد و حارث زخمی شد.

‏⁧بن‌سلمه⁩ گفته‌: شمشیر براو کارگر نبود اما من کلندی (شمشیر دراز و باریک) همراه داشتم، او را بر زمین خوابانده و آن کلند بر سینه وی زدم و قوت کردم تا از پشت وی بدر شد و جان بداد»

‏آنها سر ⁧کعب‌‌ ابن ‌اشرف⁩ را بریدند و با خود به همراه آوردند و پیش پای محمد انداختند.

منبع

‏سیرت رسول ج ۲ ص ۶۳۵

‏و طبقات

‏و تمامی کتب تاریخ اسلام…

طاعونی به نام اسلام ( پیمان سلاحی)

از کجا شروع کنم؟ شاید بهترین جا ماهیت اسلام باشد,

اسلام یکیست و آن اسلام ناب محمدی است که بر سه محور آیات قرآن، سنت پیامبر اسلام و روایات اسلامی شکل گرفته است. بزرگترین دروغی که به ما ایرانیان و سایر انسانهای جوامع بشری گفته شده است » بودن اخلاق و رحمانیت در دین اسلام است».

– نمیشود ادعای اخلاق و رحمانیت برای دین اسلام را داشت اما در کتاب قرآنش آیات بسیاری برای قتل و کشتار نامسلمانان را نوشت و تجویز کرد.

– نمیشود ادعای اخلاق و رحمانیت برای دین اسلام را داشت اما در کتاب قرآنش آیات حق مالکیت و تجاوز جنسی به زنان شوهردار را نوشت و تجویز کرد.

– نمیشود ادعای اخلاق و رحمانیت برای دین اسلام را داشت اما زنان را یک وسیله لذت جنسی برای مردان، یک شهروند درجه ۲ و در تملک مردان بحساب آورد‌

– نمیشود ادعای اخلاق و رحمانیت برای دین اسلام را داشت اما انسانها را بدلیل داشتن باورهای مختلف به دو گروه مومن و کافر تقسیم کرد.

– نمیشود ادعای اخلاق و رحمانیت برای دین اسلام را داشت اما در کتاب قرآنش انسانها را تهدید به شکنجه و مرگ برای پیروی نکردن از الله و پیامبر او کرد.

– نمیشود ادعای اخلاق و رحمانیت برای دین اسلام را داشت اما در کتاب قرآنش مجوز دستبرد زدن به جان و مال انسانها را تحت اسم » غنیمت » را صادر کرد.

نمیشود ادعای اخلاق و رحمانیت برای دین اسلام را داشت اما سنت کودک آزاری، تجاوز به زنان شوهر دار، شکنجه و ترور کردن منتقدان را از سوی پیامبر اسلام درست دانست و به آن به عنوان یک اصل و پایه دین اسلام عمل کرد.

آنچه که تاریخ نوشته شده بدست تاریخنویسان مسلمان سده های دوم و سوم به ما نشان میدهد اسلامی است که از لبه تیز شمشیر بیرون آمده است. اسلامی است که هیچ منتقدی رحم و ترحم نشان نداده است. اسلامی است که زورگویانه در پی تحکیم خواست هایش به دیگران بوده است.

به این چند نمونه که مشتی از خروارها آیات و روایات ضد انسانی و ضد ارزش های انسانی هستند بنگرید تا شاید در قضاوت تان از توهوم اسلام رحمانی اندکی شک و شبهه ایجاد شود.

قرآن:

و کسانیکه از اهل كتابى(یهودیان، مسیحیان،…) كه به الله و روز آخرت ايمان ندارند و حرام داشته‌ی الله و فرستاده‌اش را حرام نمىگيرند و دين حق(اسلام) نمىورزند، (با آنها ) بجنگید تا به دست خويش و با حقارت جزيه بپردازند. توبه، آیه ۲۹

همانا کسانی از اهل کتاب(یهودیان، مسیحیان،…) و مشرکان که(به اسلام) کافر شدند در آتش جهنم جاویدان هستند و قطعا ایشان بدترین آفریده شده‌گان هستند. بینه، آیه ۶

روایات:

محمد بن عبدالله:

» سوگند به کسی که جان محمد در دستش است، یقینا من پیش شما به(وسیله‌ی) سربریدن آمدم.»!!!

منابع:

– بحار الانوار / علامه مجلسی / جلد ۱۶ / صفحه ۱۱۶

– الکامل فی التاریخ / ابن اثیر / جلد ۲ / صفحه ۷۹

– صحیح ابن حبان / جلد ۱۴ / صفحه ۵۲۶

– التاریخ الطبری/ جلد ۲/ صفحه ۷۱

– مجمع الزوائید / هیثمی/ جلد ۶ / صفحه ۱۵

– مسند احمد ابن حنبل/ جلد ۲/ صفحه ۲۱۸

– البدایه و النهایه/ ابن کثیر/ جلد ۳ / صفحه ۶۱

– تفسیر قرطبی / جلد ۱۰ / صفحه ۵۴

– البدایه و النهایه / ابن کثیر/ ج ۳ /ص ۶۱

– کشف الغمه اربلی /ج۱ /ص ۹

– سیره ابن اسحاق /ج ۴/ ص ۲۱۲

– تاریخ الاسلام ذهبی/جلد ۱/ص ۱۶۵

و در این روایت زورگوئی دین اسلام در مجبور کردن مردم به پذیرش اسلام را مشاهد کنید. ببینید چگونه این روایت مسلمانان را تشویق می کند تا سایر انسانها را به زور به دین اسلام وارد کنند!

«خير الناس للناس تأتون بهم في السلاسل في أعناقهم حتى يدخلوا في الإسلام»

ترجمه:

» بهترین مردم برای مردم کسی است که زنجیر را به گردنشان بندازد و آنان را وارد اسلام کند.»!!!

– صحیح بخاری/ جلد ۵/ صفحه ۱۷۰

و همین حدیث با همین لفظ در سیره‌ی ابن هشام جلد ۶ نیز آمده است.

و اینها نیز نمونه های از ترور کردن منتقدان در زمان محمد و به دستور خود او بوده است:

۱- دونیم کردن «ام قرفه».

۲- کشتن «عصماء بنت مروان» در حالیکه بچه‌اش را شیر می‌داد، مسلمین جگرش را درآوردند.

۳- ترور «ابی عفک»، پیرمردی ۱۲۰ ساله.

۴- کشتن «شیبینه» به جرم یهودی بودن، زیرا محمد دستور داده بود هر یهودی را یافتید بکشید.

۵- کشتن «کعب ابن اشرف» جلو عروسش و بردن سر او نزد محمد.

۶- پنج تکه کردن «ابی رافع بن عبدالله» یهودی جلو همسرش.

آیا هنوز معتقد هستید که اسلام دین رحمت، مدارا و اخلاقیت است؟

آیا دینی که تحمل شنیدن هیچ نوع نقدی را از سوی دگراندیشان ندارد و برای هیچ باور و عقیده ای بجز باورهای اسلامی ارزش و احترامی قائل نیست میتواند سخن از اخلاقیات انسانی و رحمانیت بزند؟

بجای نشستن در پای منبر ملایان و گوش دادن به دروغهای دکانداران دین اسلام در پی مطالعه و تحقیق باش.

آیا نویسنده قرآن(الله) کارهایش را از روی حکمت و بخشایندگی انجام می‌دهد؟

فقط با کمی تفکر و تعقل، درستی و نادرستی این ادعا ها را درک خواهیم کرد.

هر کار نویسنده قرآن (الله)از روی «عدالت و حکمت و بخشاینده‌گی» است!

«پوست شان را می سوزانیم و بعد پوست دیگر بهشان می‌دهیم وآن‌را هم می‌سوزانیم. آب جوش به صورت‌شان می‌ریزیم. و آب چرکین که از خون و چرک است نوشانده می‌شوند.

این‌ها نمونه‌ای از مجازات جنایتکاران نیست بلکه مجازات کسانی است که به الله ایمان نیاورده اند چون

۱- الله آنها را گمراه کرده و اعمال «زشت» شان را در نظرشان خوب جلوه داده

۲- و شیطان را هم فرستاده تا آن‌ها را گمراه کند.

۳-و ایمان آوردن به اسلام را هم برای‌شان ناممکن ساخته.

۴-و آن‌ها را برای جهنم آفریده است.

مثلا ادیسون ویا الکساندر فلمینگ که پنی‌سیلین را کشف کرد و جان میلیون‌ها نفر را نجات داد و یا » انگلا مرکل» صدر اعظم آلمان که به میلیون‌ها پناهنده مسلمان پناه داد(در حالیکه برادران هم دین وهمزبان خود شان عربستان سعودی یا کویت یا قطر به آن‌ها پناه نداد )

هم در جهنم الله قرار می‌گیرند!! متن کامل آیاتی که در بالا از آن یاد کردم.

إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ (سوره نمل آیه‌ی ۴)

«آنانیکه ایمان به عالم آخرت نمی‌آورند ما اعمالشان را در نظرشان خوب جلوه دهیم تا بکلی مغرور و گمراه شوند.»

مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ، يَتَجَرَّعُهُ وَلَا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ (سوره ابراهیم آیه‌های ۱۶ تا ۱۷)

[آن كس كه‌] دوزخ پيش روى اوست و به او آبى چركين نوشانده مى‌شود. آن را جرعه جرعه مى‌نوشد و نمى‌تواند آن‌را فرو برد، و مرگ از هر جانبى به سويش مى‌آيد ولى نمى‌ميرد و عذابى سنگين به دنبال دارد.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا (سوره نساء آیه‌ ۵۶ )

«آنان که به آیات ما کافر شدند به زودی به آتش دوزخشان در افکنیم که هرچه پوست تن آنها بسوزد به پوست دیگرش مبدل سازیم تا سختی عذاب را بچشند که همانا الله مقتدر است و کارش( همه عدالت و) و از روی حکمت است.»

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (سوره اعراف آیه ۱۷۹)

و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‌ايم. [چرا كه‌] دل‌هايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‌كنند، و چشمانى دارند كه با آن‌ها نمى‌بينند، و گوش‌هايى دارند كه با آن‌ها نمى‌شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‌ترند. [آرى،] آن‌ها همان غافل‌ماندگانند.”

فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (سوره انعام آیه ۱۲۵)

«پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت نمايد، دلش را به پذيرش اسلام مى‌گشايد؛ و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت تنگ مى‌گرداند؛ چنانكه گويى به زحمت در آسمان بالا مى‌رود. اين گونه، خدا پليدى را بر كسانى كه ايمان نمى‌آورند قرار مى‌دهد.

مغالطه احترام به عقاید، میلاد سالاری‌فر

photo_2017-12-07_12-24-31احترام به عقاید یکی از مغالطه‌های جدی در خفه کردن مخاطب یا حریف مباحثه و ترکیبی از چندین مغالطه است. در این مغالطه فرد به‌جای پاسخ به گزاره استدلالی، آن‌را توهین به یکی از باورها دانسته و با تمارض پا از بحث بیرون می‌کشد و یا با مغالطه سنگ بزرگ راه را بر استدلال دیگران یا دادن پاسخ می‌بندد.

•طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر هر انسان حق دارد عقیده، دین، مسلک و آیینی را انتخاب کند، آن‌را ابراز کرده و به هر شکلی که علاقه  دارد به عبادت بپردازد، اما در شرایطی که این عقیده باعث سلب آزادی بیان و عقیده دیگران نشده و تفکرات و جان و مال و آزادی دیگران را تهدید نکند. به بیان ساده‌تر می‌توان عقاید افراد را مادامی که فقط و فقط در حوزه فردی و شخصی حضور دارد نادیده گرفته و با آن مدارا کرد، اما اگر عقاید شما از حیطه ذهن شما بیرون آمده و باعث اثراتی محدودکننده یا تهدیدی برای دیگران شود، باید با آن برخورد کرد. اینکه شما بر اساس عقیده‌ای از مرحله نصیحت و ارائه نظر عبور کرده و برای دیگران تصمیم بگیرید یا تصمیمات فردی مبتنی بر عقاید را به فاز عملی برسانید، باعث می‌شود که عقیده شما نه‌تنها محترم نباشد، بلکه پس زده شود. ریچارد داوکینز در جایی می‌گوید «بر این باور بودم که عقاید دیگر در مرزهای ذهن محصور شده و نمود بیرونی ندارد و می‌توان آن‌را ندیده گرفت، تا 

 پس از حملات یازده سپتامبر و اتفاقات پس از آن در خاورمیانه، دیدیم که عقاید فردی چقدر می‌توانند خطرناک باشند» {نقل به مضمون}

•توهین به عقیده البته با توهین به شخص تفاوت جدی دارد، احترام به کرامت انسانی از اهمیت بالایی برخوردار است اما عقاید نمی‌تواند محترم باشد. اگر احترامی برای عقاید قائل باشیم باید نگاه نوینی به عقاید داعش، بوکوحرام، القاعده، فاشیسم و نازیسم داشته باشیم . حال اینجا این مغالطه ابهامی ایجاد می‌شود که «فرد از عقایدش جدا نیست و توهین به عقاید همان توهین به کرامت یک انسان است»، اما باید توجه کرد کسی که عقایدش مقدس و جزیی جدانشدنی از وجودش باشد، یک متصب یا «فقط یک عقیده است نه انسان» و دیگر انسانی باقی نمانده که کرامت انسانی‌اش شایسته احترام باشد. هیچ عقیده‌ای آنقدر مقدس نیست که زیر تیغ نقد نرود. 

•از جنبه دیگر باید به این نکته توجه کرد که (توهین به عقیده) بامفهوم (نقد عقیده) تفاوت بسیار ظریفی دارد. زمانی که یک نظر (توهین) محسوب می‌شود که عقیده‌ی دیگران (صرفا اشتباه/ احمقانه/ وحشیانه / غیره خوانده شود اما دلیلی

بر آن ذکر نشود» اما اگر در پس آن دلایل و براهنی منطقی استنتاجی بوده و اصطلاحا احتجاج صورت گرفته باشد در دایره «نقد» قرار می گیرد، کما اینکه یک فیلم، رمان یا موسیقی نیز می تواند با دلایلی روشن: احمقانه و چرند باشد. 

. وقتی دیگران با عقاید متفاوت از نگاه شما نجس مشرک ملحد مفسد فی الارض هستند یعنی شما عملا به عقاید آنها توهین می کنید و نمی توانید انتظار داشته باشید که عقاید شما محترم باشد. دین قریب به اتفاق مردم ایران اسلام است و منابع اسلام کتاب و سنت هستند. وقتی کتاب قرآن بارها عقاید دیگر را مردود شمرده و معتقدان به آن را شایسته مرگ و ویرانی دانسته، چگونه می توان آن را ندیده گرفت؟ در سنت پیامبر نیز مثال های فراوان می توان یافت. پیامبر اسلام پس از فتح مکه بت هاي کعبه را شکست دستور داد همه بتها در خانه ها و معابد شکسته شود و بتخانه ها و معابد ویران شود و تا فرسنگها هر آنچه مخالف عقیده مسلمانان بود نابود کرد. او سپس دستور داد که بالا بر بلندای کعبه اذان بگوید و فریاد بزند «خدا یکی است و همین خدای محمد اسد 

»، در این عمل چه اثری از احترام به عقاید دیگران می توان یافت؟ آیا عقیده یک بت پرست محترم نیست؟ پس یک مسلمان نمی تواند ادعایی برای احترام به عقیده داشته باشد مگر اینکه منظورش از «اسلام» دینی باشد که بر مبنای قرآن و سنت پیامبر اسلام نیست. 

• از نگاه دیگر دوقطبی کردن بحث، گاهی باعث بستن درهای نقدی شده و بحث را به جدل بدل می کند، پس ضروری است که در مباحث عقیدتی تا حد امکان پا را در حریمی که بحث را جدلی و فرسایشی کرده (و یا حریف متعصب را از کوره به در ببرد) نگذاریم. البته باید توجه داشت که بنا به تجربه عموما مباحثه با 

متعصب سودی نخواهد داشت.

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 4 ژانويه

ايران
روزي كه خلیفه عباسی بابك خُرَّمدين را بکُشت
بابك خُرّمدين چهارم ژانويه سال 838 ميلادي به دستور معتصم خليفه عباسي با قطع تدريجي دست و پا و اعضاي بدن كشته شد و سپس بقيه بدنش را در بيرون شهر سامرا (سامره) بدار آويختند كه مدتها به همان صورت باقي بود.
    در آن قرن و از نیمه قرن پیش از آن درهر گوشه ايران يك استقلال طلب و احیاگر هویت ملی بپاخاسته بود. در شمال ايران همزمان سه مبارز ــ بابك، مازيار و افشين ــ بناي مبارزه با حكومت بغداد را گذارده بودند كه بابك در عين حال فرضيه اجتماعي ــ اقتصادي مزدك را هم دنبال مي كرد و خواهان برابري كامل مردم و مشترک بودن مالكيت ها [دولتی و ملی بودن منابع و ابزار تولید و خدمات عمومی] بود. پدر بابک یک تیسفونی بود که در پی ویران شدن پایتخت امپراتوری ایرانیان (واقع در 36 کیلومتری جنوب بغداد) از این شهر به آذربایجان رفته بود. پيروان بابک پيراهن سرخ رنگ بر تن مي كردند و به احتمال زياد دادن عنوان «سرخها» به كمونيستها ريشه در همان زمان دارد. در تاريخ، آنان را سرخ جامگان، خرّميان و خرّمدينان نوشته اند. در آن زمان هنوز اكثريت آذربايجاني ها كه بابك از ميان آنان برخاسته بود دين نياكان (آيين زرتشت) را حفظ كرده بودند. بايد دانست كه تا زمان شاه اسمعيل صفوي (پنج قرن پيش) هم بسياري از مردم شمال ارس زرتشتي بودند و حکمرانان آنان از همان دودماني بودند که در عهد ساسانيان منصوب شده بودند. همچنين بايد به خاطر داشت كه زبان تركي دو ــ سه قرن پس از قيام بابک و با سلجوقيان وارد اين بخش از ايران شد.
    بابك بارها سپاه خليفه عباسي را كه عموما غلامان تُرك آسياي مركزي بودند شكست داده بود، زيرا دژ و استحكامات متعدد داشت. وي با مازيار حاكم تبرستان (مازندران) و نيز افشين سردار استقلال طلب ديگر در ارتباط بود. مازيار به دليل همسايگي با طاهريان از دور و در ظاهر احترام خليفه را داشت تا فرصت مناسب به دست آورد و افشين معتقد به انهدام قدرت خليفه از درون بود و بنابراين، خودرا به شخص خليفه نزديك كرده بود، ولي خليفه از همه چيز باخبر بود و براي تضعيف روحيه استقلال طلبي ايرانيان كه مي گفتند: اسلام بله؛ حكومت عرب نه ــ افشين را به جنگ بابك فرستاد. افشين همه مساعي خودرا به كار برد تا بابك باقي بماند كه بابك به دليل از دست دادن چند افسر خود در جنگ، به ارمنستان فرار كرد كه در آنجا به دام توطئه افتاد و اسير شد و به افشين تحويل گرديد و افشين راهي جز تحويل او به خليفه نداشت و خليفه اورا به طرز دلخراشي كه مورخان آن زمان شرح داده اند و در تاريخ طبري هم آمده است بكشت، اما بابك تا جان در بدن داشت خود را نباخت. مازيار نيز از طريق اغفال برادرش دستگير و او نيز در سامرا كه معتصم پايتخت خود را به انجا منتقل كرده بود به طرز فجيعي كشته شد و جسدش را دركنار استخوانهاي بابك به دار زدند. سپس نوبت به افشين رسيد كه اورا در بغداد گرفتند و خليفه تماسهاي او با مازيار و بابك را رو كرد و با گرسنگي دادنش كشت و جنازه وي را هم در كنار دو تن ديگر در حاشيه سامرا به دار آويخت. تاريخ خلفاي عباسي و حكام عرب مملو از چنين قتلهايي است، حتي قتل نزديكان و بستگانشان.بقایای مرمت شده یکی از دژهای کوهستانی بابک خرّمدین

 
نشست مشهد براي حل مسئله ايران، 83 روز پس از سقوط اصفهان
نادرشاه83 روز پس از افتادن اصفهان به دست ايرانيان قندهاري، بزرگان کشور در نشست يك روزه خود در مشهد تصميم به رفع اين فتنه و ختم جنگ داخلي ايرانيان گرفتند كه ضعف و بي سياستي شاه سلطان حسين و آلودگي او به خرافات موجب آن شده بود و متعاقب تصميمات همين جلسه، نادر قلي افشار فرمانده نظامي عمليات شد. شهر اصفهان پايتخت ايران پس از يك محاصره طولاني، 12 اكتبر سال 1722 ميلادي تسليم شده بود.
     قندهاري ها که از زمان کيانيان و رستم زال به ميهن خود ايران وفادار بودند از سال 1709 به دليل سوء سياست و مديريت ضعيف شاه سلطان حسين متناوبا دست به شورش زده و خواهان خودمختاري شده بودند. شاه سلطان حسین یک گرجستانی تازه مسلمان شده ناآشنا با طرز تفکّر و رسوم قندهاری هارا فرماندار آنجا کرده بود و وی خشونت پیشه ساخته بود.
     اميرمحمود قندهاري پس از تصرف اصفهان تا روزي كه زنده بود هشتاد هزار تن را در اين شهر كشته بود و شاه سلطان حسين و نزديكانش را به زندان افكنده بود.
     قندهاري ها در سال 1729 طي سه جنگ از نادر شكست خوردند و شمار كمي از آنان به قندها بازگشتند كه نادر براي تنبيه همين عده هم به قندهار رفت و در آنجا به نافرماني پايان داد و چون دولت هند به فراريان قندهار پناه داده بود دهلي را هم تصرف كرد.
     ظهور نادر پس از سقوط اصفهان به جهان آن روز ثابت كرد كه سقوط اصفهان دليل از دست رفتن ايران نيست كه مرداني بزرگ و ميهندوست دارد. سقوط اصفهان نتيجه ضعف تنها يك نفر بود ــ شاه سلطان حسين، كه در سال 1694 ميلادي به سلطنت رسيده بود و مردي بي كفايت بود. اطرافيان شاه و مديران دفاتر ديواني [مقامات اداري که عمدتا گرجستاني بودند] او هم حس نيّت نداشتند. بايد دانست كه پس از مرگ شاه عباس دوم كوچكترين قدمي براي تقويت بنيه دفاعي ايران برداشته نشده بود.
سانحه هوايي 1952 تهران كه مَنِش ويژه و بزرگواري ايرانيان نيمه قرن بيستم را به ثبوت رسانيد ـ حُرمت اموال ديگران!
حسين عدل

چهارم دي ماه 1331، يك هواپيماي شركت هواپيمايي ايران كه از شيراز و اصفهان به تهران مي آمد، در نزديكي فرودگاه مهرآباد هنگام كم كردن ارتفاع براي نشستن سقوط كرد و همه مسافران و سرنشينان آن جز دو تن (حسين عدل رئيس شركت تلفن شيراز و مهندس خزايني) كشته شدند.
     نكته جالب و قابل تامل در اين سانحه زنده ماندن و سلامت كامل اين دو تن از ميان دهها مسافر نبود، دست نخورده ماندن يك بسته بسيار بزرگ پُر از اسكناس بود كه با اين هواپيما حمل مي شد. اين بسته پس از برخورد هواپيما به زمين از داخل آن بيرون افتاده، بازشده و اسكناسها سطح بيانان (چند قدمي جاده جنوبي پُر رفت و آمد كرج ـ تهران ) را تا مسافتي دور پوشانده بود. صدها نفر كساني كه به كمك و يا تماشا آمده بودند و عموما از كارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند حتي يك قطعه اسكناس را براي خود برنداشته بودند و به خبرنگاران خارجي گفته بودند كه تصاحب به ناحق مال ديگران ـ دولت و يا شخص ـ حرام است و باعث ناراحتي وجدان مي شود و ما تنها به دسترنج خود قانع هستيم. اين خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند كه سانحه پُرتلفات هوايي تهران منش ويژه و بزرگواري ايرانيان سال 1952 را به ثبوت رساند و اگر در كشوري ديگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتي يك قطعه اسكناس را باقي نمي گذاشتند و براي تصاحب آنها هجوم مي بردند و با هم مسابقه مي دادند.
    اين گزارش ها کجا و اتهامات مالي سال 2012 (60 سال بعد از آن) کجا!. 
    
اعدام سرلشکر حسن بهزادي و سرهنگ اميرهوشنگ کاوياني به جرم سرکوب قیامگران 15 خرداد 1342
سرلشكر حسن بهزاديدادگاه انقلاب تهران در اين روز در سال1358 (يازده ماه پس از پيروزي انقلاب) احكامي را كه چند روز پيش از آن صادر كرده بود از جمله چهار حكم اعدام جهت اجرا به داسراي انقلاب ابلاغ كرد که به اجرا درآمدند. طبق اين احكام، سرلشكر بازنشسته ژاندارم حسن بهزادي (از مردم مازندران) و سرهنگ ژاندارم اميرهوشنگ كاوياني (متولد در اراک) و دو درجه دار ارتش به نامهاي ابوطالب جواهري و محمد داربرزين به اعدام محكوم شده بودند.
     سرلشكر بهزادي و سرهنگ كاوياني متهم به شركت در سركوبي قيام 15 خرداد 1342 (16 سال پيش از محاكمه) شده بودند. سرلشكر بهزادي كه در سال 1342 سرهنگ و رئيس واحد فرهنگي ژاندارمري (آموزشگاههاي گروهباني وقت واقع در خيابان مولوي – شهر تهران) بود در دفاع از خود گفته بود كه در آن روز چند كاميون را به محوطه آموزشگاهها فرستاده بودند و از من خواسته بودند كه چون در خيابان مولوي تظاهرات است نفرات را مسلح و در اختيار بگذارم و من مامور بودم و معذور. من در دفتر کارم بودم و از چگونگي رفتار افراد اعزامي با تظاهرات بي اطلاع. سرهنگ اميرهوشنگ كاوياني

سرهنگ كاوياني هم كه در سال 1342 سروان و فرمانده گروهان شهر ري بود گفته بود كه پاسگاه قاسم آباد شهر ري [که با تیراندازی و توسل به خشونت کفن پوشان ورامینی را در سر راه خود به تهران متوقف و مجبور به بازگشت کرده بود] تنها چند ژاندارم داشت و بقيه افراد از تهران فرستاده شده بودند و نظاميان جز اطاعت از مافوق كار ديگري نمي توانند بكنند.
    (متن احكام اين چهار نفر و ديگران از جمله سپهبد احمد دولو قاجار، سرلشكر عباس صدوقي، سرهنگ يدالله قيائي، سرهنگ ابراهيم بهروان و سرگرد علي بهداد كه به زندان محكوم شده بودند در روزنامه اطلاعات مورخ 4 دي ماه 1358 مندرج است)
شکايت آمريکا از جمهوري اسلامي به شوراي امنيت سازمان ملل در 14 ديماه 1358
چهارم ژانویه 1980 (14 دیماه 1358) شوراي امنيت سازمان ملل شكايت دولت آمريكا از ايران را دريافت و بررسي نهايي آن را موكول به ديدار كورت والدهايم دبيركل وقت این سازمان از تهران كرد. این شکایت مربوط به تصرف سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری گروهی از کارکنان آن بود.
     دولت آمريكا در جلسه مقدماتي شورا تاكيد كرده بود كه اگربا مذاكرات والدهايم گروگانها آزاد نشوند، شوراي امنيت بايد ايران را تحريم اقتصادي كند. در برابر اين تاكيد، نماينده شوروي گفته بود كه اگر قطعنامه بر ضد ايران شديد باشد ممكن است آن را «وتو» كند. 
    در واكنش به اين اظهار نماينده شوروي، نماينده آمريكا اشاره به بكار بردن يكجانبه نيروي نظامي بر ضد ايران كرده بود و نماينده شوروي به نوبه خود گفته بود كه چنين عملي در مجاورت مرزهاي ما بدون پاسخ نخواهد بود.
 
در قلمرو انديشه
درباره محمود شبستري مؤلفِ «گلشن راز»
محمود شبستري از شعراء و صوفيان سده چهاردهم ميلادي بود. وي نظرات و باورهاي صوفيان و صوفيسم را به صورت نظم در آورده كه در تاليف معروف او «گلشن راز» موجود است. گلشن راز در سال 1317 ميلادي (طبق برخي نوشته ها در ماه ژانويه) تكميل شده است.
     شرقشناسان اروپايي وي را برابر با مولوي دانسته اند. شبستري در دوران تهاجم و سلطه مغولان و آدمكشي ها و ويراني هاي ناشي از اين تهاجم مي زيست و اين وضعيت شديدا وي را متاثر و نگران سرنوشت و آينده بشريت ساخته بود. انشاي او روان است و همين رواني و روشن گويي باعث شناخت ديگران از صوفيسم شده است. وي كه داراي جهان بيني وسيع بود به خوبي محدوديت هاي بشر را درك و منعكس كرده است. تاكيد بر اين محدوديت براي آن بوده است كه انسان در چهار روزه دنيا گرد ظلم، اجحاف و بيدادگري نگردد و بار خود سبك نگهدارد.
در دنياي اقتصاد
يورو €
«يورو» پول واحد اتحاديه اروپا در ژانويه 1999 به جهان اقتصاد معرفي و از ژانويه 2002 به جريان گذاشته شد. از اين تاريخ ظرف 3 ماه پولهاي رايج کشورهاي مشخّص در اتحاديه اروپا به يورو تبديل شد.
    يورو در سال 2018 پول رايج 19 کشور از 28 کشور عضو اتحاديه بود که به «يورو زون» معروف هستند. شماري از کشورهاي بسيار کوچک اروپايي و جزاير وابسته به کشورهاي عضو اتحاديه نيز آن را به صورت پول رايج خود بکار مي برند ـ جمعا 340 ميليون نفر. 
    نام «يورو» در نشست دسامبر 1995 مادريد مطرح و پذيرفته شده بود.
در قلمرو دموکراسي
اِعمال تبعيض از طريق وضع قانون! ـ تنها به خاطر يك مدال ورزشي يک تبصره بر قانون اضافه کردند!
Tanith Belbin

دولت آمريكا (كنگره و قوه اجرايي) در آخرين روزهاي سال 2005 دست به اقدامي زدند كه احتمالا بي سابقه بوده است. اين دو بدنه دولت، تنها به خاطر كسب يك مدال در المپيك زمستاني تورينو (سال 2006)، يك دختر اسكيت كار (رقصنده روي يخ) به نام «تانيت بلبينTanith Belbin» را به تابعيت آمريكا درآوردند تا بتواند به نام يك آمريكايي در آن مسابقات شركت كند و مدال به دست آورد.
     «تانيت» سه سال بود كه به آمريكا مهاجرت كرده و مقيم ايالت ميشيگان شده بود. طبق قانون مهاجرت، يك فرد بايد پنج سال تمام (پس از گرفتن كارت سبز = کارت اقامت دائم) در آمريكا اقامت داشته باشد، مرتكب تخلف و جرم نشده باشد، ماليات خودرا به موقع داده باشد، قبلا فعاليت کمونيستي و يا تروريستي نداشته، شکنجه گر نبوده و به استبداد کمک نکرده و در امتحان زبان انگليسي و تاريخ و قانون اساسي آمريكا نمره خوب آورده باشد تا واجد شرايط تابعيت شود كه رسيدگي به آن نيز از پنج ماه تا يک سال وقت مي گيرد و در پايان كار بايد در دادگاه و در حضور يک قاضي فدرال سوگند وفاداري به آمريکا و قوانين آن و دفاع از اين کشور ياد كند تا تبعه شود و پاسپورت بگيرد. اگر دارنده کارت سبز (اقامت دائم) با يک آمريکايي ازدواج کرده باشد، پس از گذشت 3 سال مي تواند درخواست تابعيت کند. چون تانيت واجد شرط 5 سال اقامت مستمر نبود، كنگره آمريكا برق آسا بر لايحه متمم بودجه، يك تبصره اضافه كرد و تانيت را از اين شرط معاف داشت و جورج بوش رئيس جمهور وقت نيز سريعا آن را امضا كرد تا قانون شود و «تانيت» را بتوان به عنوان يك آمريكايي به مسابقات فرستاد.
    برخي از اصحاب نظر سئوال كرده بودند كه آيا اين اقدام، اِعمال تبعيض از طريق وضع قانون نيست؟!.
در دنياي تاريخ‌نگاري
تاريخداني كه 50 كتاب تاريخ براي كودكان دبستاني و نوجوانان نوشت 99 سال عُمر کرد
Alf

يکم ژانويه 2005 «الف اورز Alf Evers» تاريخدان آمريكايي كه در طول عُمر 50 كتاب تاريخ براي كودكان دبستاني و نوجوانان نوشته بود در 99 سالگي در نيويورك درگذشت. وي چند كتاب نيز درباره تاريخچه شهرهاي كهنسال (قديمي) به صورت جغرافياي تاريخي به رشته تحرير درآورده است. 
    «الف» گفته بود عقيده دارد كه يك فرد از دبستان بايد با تاريخ ملّي و تاريخ تمدّن بشر آشنا شود و با اين كه نوشتن تاريخ به زباني كه قابل فهم كودك باشد دشوار است او اين كار را پيشه خود ساخته تا به بشريت خدمت كند و از اين عمل بسي شادمان است.
 
ساير ملل
جنک کره ـ سقوط شهر سئول براي دومين بار
Douglas MacArthurپنجم ژانويه سال 1951 (چهارم ژانويه به وقت آمريکا) شهر سئول براي دومين بار پس از آغاز جنگ كره به دست نيروهاي كمونيست (شمالي ها) افتاد. سه ماه بعد ژنرال مك آرتور فرمانده اين جبهه كه آمريكا را از هرگونه جنگ زميني در آسيا برحذر داشته است از همه سمت هاي نظامي اش بركنار شد. وي به عنوان فاتح ژاپن شهرت يافته است.
     جنگ كره در ژوئن 1950 با حمله نظامی كره شمالي به جنوب و با هدف تامین یکپارچگی کره که فاتحان جنگ جهانی دوم آن را تقسیم موقت! کرده اند آغاز شد و در اندك مدتي بيشتر اراضي جنوب كه پس از جنگ جهاني دوم قرار بود از طريق انتخابات به صورت كشوري واحد در آيند به تصرف نيروهاي شمال درآمد و شهر سئول ماهها در كنترل شمالي ها بود كه نيروهاي آمريكايي و بعدا چند كشور ديگر ازجمله تركيه وارد عمل شدند و بيست و ششم سپتامبر شهر سئول از دست شمالي ها خارج شد و در اكتبر نيروهاي خارجي تحت پرچم سازمان ملل از مدار 38 درجه كه خط تقسيم دو كره است عبور کردند که صدها هزار چيني براي کمک به کره شمالي از رود «يالو» حد فاصل چين با شبه جزيره كره گذشتند و نيروهاي زير پرچم سازمان ملل را با تحمل تلفات سنگين مجبور به عقب نشيني کردند و سئول دوباره به دست شمالي ها افتاد. در جريان جنگ کره، روس ها در کناره کره شمالي بودند و اسلحه مي دادند. روس ها به کمک کره شمالي جنگنده جت (جت ميگ) با خلبان فرستاده بودند که نبرد اين ميگ ها با جنگنده هاي آمريکا بر فراز شبه جزيره کره معروف است.
     اين جنگ پرهزينه در 28 جولاي 1953 پس از 3 سال و يك ماه با امضاي قرارداد ترك مخاصمه متوقف شد و از آن زمان هنوز هزاران نظامي آمريكايي در كره جنوبي مستقر هستند. 
     جمع تلفات آمريكا در اين جنگ 25 هزار كشته گزارش شده است، ولي در آن يك ميليون تن از اتباع كره جنوبي جان خود را از دست دادند. شبه جزيره كره پيش از سال تقسيم به دو منطقه شمالي و جنوبي (پس از جنگ جهاني دوم در سال 1945) در كنترل ژاپن و پیش از آن وابسته به چین بود.
جان اف كندي: ادامه جنگ ويتنام به سود آمريكا نيست
John F. Kennedyطبق يكي از اسناد طبقه بندي شده (محرمانه) دولت آمريكا كه اواخر سال 1998 مجاز شدند علني گردند و چهارم ژانويه سال 1999در اختيار مراجعان قرار گرفتند، جان اف كندي رئيس جمهوري وقت آمريكا دريادداشت مورخ چهارم اكتبر سال 1963 خود كه براي رابرت مكنامارا وزير دفاع ارسال شده بود نوشته بود: ادامه جنك ويتنام به سود آمريكا نيست. از سال آينده (1964 ) پس ازانجام انتخابات (رياست جمهوري آمريكا)، ظرف يك سال به تدريج نظاميان آمريكا بايد از ويتنام جنوبي خارج شوند و امور جنگ به خود ويتنامي ها سپرده شود.
    در آن زمان شمار نظاميان آمريكا در ويتنام جنوبي 16 هزار و 300 تن بود. چهل و هشت روز پس از ارسال اين يادداشت، جان اف كندي در شهر دالاس هدف گلوله قرار گرفت و كشته شد. ليندن جانسون جانشين او نه تنها نظاميان امريكايي را از ويتنام خارج نساخت بلكه شمار انان را به 536 هزار تن افزايش داد كه سالها بعد نيكسون مجبور شد پس از تحمل 58 هزار كشته و 250 هزار زخمي دستور بازگرداندن آنان را صادر كند.
    هنوز انگيزه و چگونگي قتل جان اف كندي به درستي روشن نشده است. 
    
    
وارن کريستوفر دو ماه و 17 روز پيش از آغاز تعرّض نظامي به عراق: در يک زمان واحد، تنها ورود به يک مسئله
کريستوفر 

وارن كريستوفر وزير امور خارجه پيشين آمريكا و مردي كه دهها سال در صحنه سياسي اين كشور بود در مقاله اي كه نخست در نيويورك تايمز و سوم ژانويه سال 2003 در بسياري از روزنامه هاي آمريكا به چاپ رسيد نوشته بود تجربه وي نشان مي دهد كه دولت آمريكا در يك زمان واحد نمي تواند در بيش از يك مسئله درگير شود و موفقيت کامل داشته باشد. 
    اين مقاله هشتاد روز پيش از حمله نظامي آمريکا به عراق انتشار يافته بود. 
     کريستوفر که هجدهم مارس 2011 و در 86 سالگي درگذشت در مقاله اش نوشته بود که به نظر او براي آمريكا مبارزه با تروريسم که دارد جهاني مي شود، حل مسائل اقتصادي و معضل كره نسبت به مسئله عراق از اولويت بيشتري برخوردار هستند. عراق در حال تحريم است و ورود به اين مسئله، فوريت آن چناني ندارد. دولت بغداد (صدام حسين) که خطر را احساس کرده است آماده سازش است و گويا با ورود بازرسان سازمان ملل موافقت کرده و قول همكاري با آنان را داده است.
مسئله کامبوج ـ خيو سامفان گفت که هدف خمر ِ روژ ايجاد يک مدينه فاضله کشاورزي در کامبوج بود
خيو سامفان در 78 سالگيخيو سامفان Khiew Samphan [متولّد 27 جولاي 1931، چيني تبار و داراي مدرک دکترا از فرانسه] زماني مرد شماره 2 رهبري خمر سرخ كه از 1975 تا 1979 بر كامبوج حكومت داشتند و چند سالي رئيس اين کشور در حالي که براي يک محاكمه بين المللي آماده مي شد، در سوم و چهارم ژانويه 2004 در دو مصاحبه اختصاصي با رسانه هاي غرب از خود دفاع كرده و گفته بود: ما قصد ساختن يك مدينه فاضله كشاورزي را در كامبوج داشتيم كه در آن مردم؛ برابر و برادر و از عدالت اجتماعي برخوردار باشند و براي اجراي انديشه خود مردم شهرها را كه جز مصرف دسترنج روستائيان و معامله گري، دغل کاري و پشت میز نشینی هنر ديگري نداشتند به روستاها منتقل كرديم كه عُمر شماري از آنان چون عادت به كاركردن، توليد و زندگي روستايي نداشتند كوتاه شد و بنابراين قصد آدمكشي در كار نبود. وي كه متهم به مشاركت در مرگ صدها هزار تن پُل پُت در 1979

شده است گفت كه منكر اين نيست كه برخي ماموران در اجراي برنامه استثمارزدايي دست به خشونت اضافي (غير لازم) زده و باعث مرگ شماري از مردم شده باشند ولي تعمّد در کار نبوده است.
     خيو كه زماني معاون «پل پت Pol Pot » رهبر متوفاي خمرهاي سرخ بود در جريان بازجويي و محاکمه بازداشت نبود و در خانه اش در شهر «پنوم پن» بسر مي بُرد و در همين خانه مصاحبه کرده بود. سامفان که در فرانسه دکتراي اقتصاد گرفته است فرزند يک قاضي کامبوجي است. وي که مادرش چيني تبار است به محض بازگشت از فرانسه به کامبوج ضمن تدريس در دانشگاه، فعاليت هاي کمونيستي خودرا آغاز کرد. کمونيست هاي کامبوج به جاي «رفيق» يکديگر را «برادر» خطاب مي کردند و هر برادر يک شماره داشت. سامفان برادر شماره 4 بود. وي در طول بازداشت خانگي در دهه يکم قرن 21 يک کتاب نوشته و نظرات خود و مسائل را در آن تشريح کرده است. خيو سامفان به زندان اَبَد محکوم شده است.
    پل پت Pol Pot که در سال 1925 متولد شده و 15 اپريل 1998 درگذشت بنيادگذار حزب کمونيست کامبوج در سال 1963 و شاخه نظامي آن ـ خمر روژ در سال 1968 بود. وي از جواني در کامبوج و فرانسه فعاليت کمونيستي داشت. کمونيست هاي کامبوج در سال 1975 با کمک هاي ويتنام شمالي و در يک جنگ داخلي بر دولت هوادار غرب کامبوج به رياست لون نل Lon Nol پیروز شدند ولي طولي نکشيد که برضد ويتنام دست به تحريکات مرزي زدند و ادعاي ارضي کردند. در اين ميان، چين که با ويتنام اختلاف ارض دارد به جانبداري از کامبوجي ها برخاست و دولت مسکو در کنار ويتنامي ها قرارگرفت که سرانجام در ژانويه 1979 نظاميان ويتنام با کمک دسته اي از کمونيستهاي کامبوجي که از خمر سرخ جدا شده بودند پیروز شدند و پل پت و نيروهايش به يک نطقه مرزي در غرب اين کشور عقب نشستند. ويتنام سالها در کامبوج باقي ماند و سرانجام پس از تدوين قانون اساسي تازه و بازگشت نظام سلطنتي، از کامبوج خارج شد. خمر روژ نيز پس از درگذشت پل پت فروپاشید و آن دسته از سران آن که در قيد حيات بودند تسليم شدند. کامبوج 181 هزار کيلومتري تا افتادن منطقه هندوچين به دست فرانسه يک قدرت منطقه اي و امپراتوري بود.نيروهاي خمر روژ به اين ترتيب در اپریل 1975 وارد شهر پنوم پن شدند


    استقبال ساکنان پنوم پن از ورود خمرهاي سرخ در اپریل سال 1975 به اين شهر

يک چريک نوجوان خمر روژ هنگام ورود به پنوم پن با پاي برهنه

سه نمونه از جرائم دهه اول قرن 21: فروش ويزا، قاتل 15 ساله و …
از لابلاي اخبار مطبوعاتي سه روز اول سال 2004 سه رويداد را به عنوان نمونه حوادث شهري دهه اول قرن 21 انتخاب كرديم که از اين قرارند: 
    – محكوم شدن رئيس سابق دانشگاه كاروليناي جنوبي( آمريكا ) به جرم فروش اسناد اخذ ويزاي مسافرت به آمريكا (ويزاي دانشجويي) به شش سال زندان و يك سال خدمت عمومي رايگان كه سه سال از زندان او به سبب كهولت (68 ساله بودن) و خدماتش در گذشته به حالت تعليق درآمد. وي به يك مامور اف. بي. آي (پليس امنيت داخلي آمريكا) هم كه خود را يك روس دلال ويزا جا زده بود، دويست گواهي صدور ويزا فروخته بود!. 
    – رويداد ديگر مرگ سه خواهر جوان به نامهاي كريسا، ميلي و جسيكا در نزديكي شهر ويلمار ايالت مينه سوتاي آمريكا بود كه با لباس و آرايش ويژه عازم محل برگزاري عروسي برادر خود بودند. يك ميني بوس به رانندگي يك دختر 15 ساله با اتومبيل حامل اين سه خواهر برخورد كرد و هرسه را كشت. با وجود مرگ سه خواهر، داماد و عروس تصميم به ادامه مراسم گرفتند!. 
    – رويداد ديگر در شهر تمپا واقع در فلوريداي آمريكا صورت گرفته بود. يك جوان 20 ساله به نام راسل برايت كه نياز فوري به اتومبيل داشت، هنگامي كه مشاهده كرد بانو «روزينا سيگل» 93 ساله وارد مدخل سواره رو خانه اش مي شود به او نزديك شد و كليد اتومبيلش را خواست و چون روزينا امتناع كرد با يك ضربه او را كشت و اتومبيلش را بسرقت برد، ولي 15 دقيقه بعد كه در بزرگراه به سرعت مي راند با ديواره يك پل تصادف كرد و مجروح و دستگير شد.
حالت جنگ: عمليات محرمانه «سيا» در زمان جورج دبليو بوش
James Risenدر آستانه آغاز سال ميلادي 2006 كتاب تازه اي تحت عنوان State of War «حالت جنگ: عمليات محرمانه سيا در زمان جورج دبليو بوش» در آمريكا انتشار يافته بود كه James Risen روزنامه نگار آمريکايي (متولد 1955) مولف آن ـ بدون ذکر صريح منابع ـ مواردي از اين عمليات را شرح داده است. James Risen يک روزنامه نگار اينوستيگيتيو برنده جايزه پوليتزر است.
     در يك فصل از اين كتاب جنجال برانگيز نوشته شده است كه «سيا» در دو سال اول حكومت جورج دبليو بوش 30 عراقي مقيم آمريكا را به آن كشور فرستاد تا اسنادي داير بر ادامه فعاليت هاي اتمي عراق را به دست آورند. يكي از اين سي نفر، بانو دكتر الحداد بود كه يك دكتر متخصص بيهوشي در بيمارستانهاي شهر كليولند (ايالت اهايو) است. وي به عراق رفت و تلاش كرد تا از برادرش كه در برنامه هاي اتمي عراق فعال بود اطلاعات به دست آورد كه برادرش گفته بود بيش از ده سال است كه اين فعاليتها متوقف شده است و دكتر الحداد عينا آنچه را که شنيده بود به «سيا» منعكس كرد. باوجود اين گزارش هاي منفي، اين سازمان اطلاعاتي به كاخ سفيد بهانه لازم را داد تا آن را در كنگره و مقر سازمان ملل (شوراي امنيت) مطرح سازد و دستاويز براي حمله به عراق قرار دهد و …. 
    فصل ديگر کتاب به گسترش توليد مواد مخدر در افغانستان اشاره شده که به ادعاي مولف کتاب، در آن زمان 80 درصد هروئين مصرفي در جهان را تامين مي کرد و طبق اين نوشته، افغانستان يک نارکو ستيت Narco – State شده است که در زمان حکومت طالبان به اين شکل نبود.
    در يك فصل ديگر اين كتاب به ارسال يك گزارش (رمز) اشتباهي «سيا» كه اطلاعات مربوط از يك مامور ايراني اين سازمان اخذ شده بود اشاره شده است كه باعث كشف گروهي از عوامل اين سازمان در ايران شد كه دستگاه ضد اطلاعاتي ايران آنان را دستگير كرد كه مجازات شدند. طبق نوشته مولف کتاب حالت جنگ، اين اشتباه کمک کرد که برنامه اتمي ايران تسريع و تسهيل شود حال آنکه طبق تصميم سال 2000 دولت آمريکا قرار بود تدابيري بکار گرفته شود تا ايران به هدف برنامه اتمي خود نرسد.
    مولف سپس درباره انتخابات سال 2005 عراق و بسط فساد دولتي و نو شدن دشمني هزار ساله شيعه و سنّي در عراق نوشته است. [تشديد اين دشمني به زمان هلاگوخان مغول باز مي گردد که با کمک شيعيان، آخرين خليفه عباسي را دستگير کرد و کشت و به حکومت 525 ساله خلفاي سنّي عباسي پايان داد.]. 
    ***«واسرمن» كاريكاتوريست آمريكايي با ااستفاده از فرصتي که انتشار اين کتاب به دست داده بود، كاريكاتوري را که در زير آمده است ترسيم كرده كه دربرخي از روزنامه هاي اين كشور همزمان چاپ شده بود. اين كاريكاتوريست دولت آمريكا را به صورت «عمو سام» در آورده كه از يک فروشنده، قبلا كالايي (به نام عراق) را خريده و چون از خريد آن پشيمان شده است، كالا (عراق) را به فروشگاه بازگردانيده و دارد آن را به مسئول پس گرفتن كالاي خريداري شده (پنجره ريتِرنز = کاستمر سرويس) مي دهد و دليل پس آوردن آن را بيان مي دارد و مي گويد كه فروشنده به من گفته بود كه استفاده از آن كاري آسان است (كه عملا چنين نبوده و از خريد آن پشيمان است).

برخي ديگر از رويدادهاي 4 ژانويه
1642:   چارلز يكم پادشاه انگلستان چهارصد سرباز را مامور تصرف پارلمان اين كشور و بيرون راندن نمايندگان كرد. اختلاف چارلز با پارلمان از دوسال پيش كه مجلس حاضر نشده بود پولي را مي خواست در اختيار او بگذارد آغاز شده بود . چارلز در آن سال پارلمان را تعطيل كرد ولي دوباره مجبور به بازگشايي آن شد كه اين بار هم پارلمان حاضر به تصويب پول مورد نظر اونشد و تعطيل كردن خود را هم غير قانوني خواند و اعلام داشت كه دمكراسي تعطيل پذير نيست كه چارلز متوسل به سرباز شد. سرانجام چارلز و پارلمان باهم به توافق رسيدند.
1914:   

محمد ظاهر به دنيا آمد كه پس از كشته شدن پدر از هشتم نوامبر سال 1933 پادشاه افغانستان شد و تا كودتاي سردار داوودخان اين مقام را برعهده داشت و در سال 2002 پذيرفت كه يك تبعه عادي افغانستان باشد.
1945:   ناوآمريكايي «اماني بي» از نوع هواپيمابر بر اثر حمله انتحاري (كاميكازي) يك خلبان ژاپني غرق شد.
    
    
1999:   پيام آيت الله عظمي روح الله خميني چهاردهم ديماه 1367 در کرملين به ميخائيل گورباچف رهبر وقت شوروي داده شد. اين پيام دستخط بنيادگذار جمهوري اسلامي بود و به تاريخ 11 ديماه 1367 نوشته شده بود. يک هيات سه نفري اين پيام را به مسکو برده بود و اعضاي هيات دو ساعت با گورباچف ملاقات داشتند و همانجا پيام و ترجمه آن براي گورباچف خوانده شده بود. آيت الله جوادي آملي از اعضاي اين هيات سه نفره بود. در اين پيام، بنيادگذار جمهوري اسلامي ايران به گورباچف اندرز داده بود که فريب مقامات آمريکا را نخورَد. در آن زمان مقامات ارشد دولت آمريکا ملاقات هاي پي در پي با گورباچف داشتند.
    بعدا از آيت الله جوادي آملي نقل شده است که رهبر وقت جمهوري اسلامي در پيام خود خطاب به گورباچف همچنين نوشته بود: «دیگر کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخی جهان بنگریم و…». [یعنی که کارآیی نداشته است].
    
    
    
2005:   ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه سوم ژانويه 2005 در آستانه ديدار نخست وزير تركيه به همراه 650 روزنامه نگار، صنعتگر و بازرگان از مسکو در پيامي سياسي خطاب به مردم تركيه كه بي سابقه توصيف شده بود نوشته بود: شما فرصتي بالاتر از عضويت در اتحاديه اروپا پيش روي داريد كه سالها درباره اش به شما امروز و فردا گفته اند، و اين فرصت همانا شريك استراتژيك شدن با روسيه است. شراكت و همكاري ما امكان پذير و براي هر دو ملت سودبخش و مهم است. هر دو ملت به كمك يكديگر نياز دارند.
     نخست وزير تركيه و هيات صدها نفري همراه او براي گشودن يك مركز مشترك به مسكو رفته بودند. پوتين قبلا از تركيه ديدن كرده بود.
2010:   صانعي

حوزه علميه قم از آيت الله يوسف صانعي [طبق برخي گزارش ها، از روحانيون منتقد] سلب مرجعيت کرد. آيت الله يزدي رئيس جامعه مدرسين حوزه علميه قم گفته بود که راي جامعه مدرّسين درباره آيت الله صانعي قطعيت دارد. آيت الله صانعي قبلا براي مدتي دادستان کل کشور و از فقهاي شوراي نگهبان بود. در زمان حيات آيت الله خميني بنيادگذار جمهوري اسلامي ايران گفته مي شد که آيت الله صانعي يکي از نزديکان اوست.
2010:   مصطفي محمدنجار وزیر کشور (وزير داخله وقت) اخطارکرد که به نيروهاي پليس دستور داده شده است از اين پس هيچگونه مدارا با آشوبگران نکنند و اگر فردي جهت همکاري با اغتشاشگران در تجمعات ظاهر شود فورا دستگير خواهد شد. اشاره وزیر کشور (وزير وقت) به اغتشاشات و تظاهرات خیابانی بود که از ژوئن 2009 (خرداد 1388) و پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهور آغاز شده بود.
    
2010:   در اين روز چند فعال سیاسی که قبلا در جمهوری اسلامی ایران دارای مقام بوده و اینک در خارج از کشور بسر می برند و در زمره مخالفان هستند در بیانیه ای به امضای خود خواستار کناره گیری محمود احمدی نژاد از ریاست جمهوری، برگزاری انتخابات مجدد، لغو نظارت استصوابی و انحلال شورای عالی انقلاب فرهنگی شده بودند.

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 3 ژانويه

ايران
اخراج هنديان از قندهار در زمان شاه عباس دوم
شاه عباس دوم سوم ژانويه سال 1649 هنديان را از قندهار بيرون راند. اين نخستين اخراج نظاميان هندي از قندهار در دوران شاه عباس دوم بود كه شخصا اقدام كرد. دومين اخراج هنديان از قندهار در دسامبر 1650 صورت گرفت. در سالهاي 1652 و 1653 نيز ارتش ايران دو بار ديگر به تجاوز هنديان به آن شهر پايان داد. در بيرون راندن دوم، سوم و چهارم هنديان از شهر قندهار تنها از واحدهاي نظامي مستقر در پادگانهاي هرات و كرمان و نيروهاي ضربتي مستقر در ارگ بم استفاده شده بود، زيرا هنديان آن چنان توانمند نبودند كه لازم باشد سپاه مرکزي مستقر در اصفهان فرستاده شود. پس از لشكركشي سال 1649 كه شاه عباس دوم سپاه اصفهان را با خود برده بود، دو واحد توپخانه از اين سپاه من باب احتياط در هرات و ارگ بم باقي مانده بودند. پادگان هرات محل استقرار سپاه خراسان بود.
نخستین تجدید سازمان ارتش ایران در قرن چهاردهم هجری (قرن 20) ـ اشاره به کار قهرمانی چند ژاندارم کرمانی
ژنرال رضاخان پهلوي سردار سپه 13 دي ماه سال 1300 خورشيدي (3 ژانويه 1921) سازمان ارتش ايران را كه خود تنظيم كرده بود به اين شرح اعلام داشت و تاكيد کرد كه از روز بعد به اجرا درخواهد آمد:
    لشكر مركز (تهران)، لشكر آذربايجان (تبريز)، لشكر غرب (همدان)، لشكر جنوب ( شيراز ) و لشكر شرق (مشهد). ضمنا قرار شده بود كه براي آموزش افسر براي اين لشكرها يك مدرسه عالي نظام (دانشكده افسري) در تهران تاسيس شود و علاوه بر ایجاد چند دبیرستان نظام که برای دانشکده افسری دانشجو آماده کند، بر برنامه هفتگی دبیرستانهای پسران درس آموزش نظامی اضافه شود. [پس از اشغال نظامی ایران در شهریور 1320، به تصمیم دولتهای اشغالگر، این دبیرستانهای نظام منحل و برنامه آموزش نظامی دبیرستانها نیز لغو شد].
    در دی ماه 1300 ضمن تجدید سازمان ارتش، ژنرال رضاخان [با درجه سرتیپي = میرپنج] خود فرماندهي لشكر مركزرا برعهده قرارگرفته بود که چهارسال بعد به نام رضاشاه پهلوی شاه ایران شد.
    اين نخستين سازماندهي ارتش ايران پس از لغو مناطق نفوذ انگلستان و روسیه و خروج نيروهاي خارجي از كشور بود. بعدا اين واحدها افزايش يافته و ده لشكر شدند كه انضباطي سخت بر آنها حاكم بود. پایگاه لشکر هفتم شهر کرمان تعیین شده بود. ایران از همان دهه به صف کشورهای دارای قانون نظام وظیفه اجباری پیوست تا همه مردان کشور آموزش و تجربه نظامی یابند و پس از احضار، در اندک زمان آماده دفاع از وطن و دفع تجاوز باشند. با وجود اين، در شهريور 1320 چند خيانتكار به اين نظاميان فرصت ندادند كه توان و از جان گذشتگي خودرا در راه ميهن به منصّه ظهور بگذارند تا ملت مباهي و مفتخر شود و از حالت خمود طولاني به در آيد. لشکرهای کرمان و اهواز و نیز نیروی هوایی در شهریور 1320 از اجرای دستور مرخص کردن سربازان خودداری کردند و یک تیپ انگلیسی که از مرز بلوچستان وارد ایران شده بود از ترس لشکر کرمان که یک نیروی پیاده بود چند هفته در جلگه رایِن (یکصد کیلومتری جنوب کرمان) متوقف بود. فرمانده وقت لشکر هفتم پیاده از معتمدان محله ها، کدخدایان روستاها و سران ایلات استان کرمان [در آن زمان؛ استان کرمان و مکران] خواسته بود که داوطلبان دفاع از وطن را به پادگان سرآسیاب بفرستند تا آنان را مسلح سازد. در طول توقف تیپ انگلیسی در جلگه راین، چند ژاندارم سوار (وابسته به پاسگاه نِی بید) که در جریان یک ماموریت قضایی با مشاهده نظامیان انگلیسی تحت تاثیر احساسات میهنی قرارگرفته بودند شبانه به اردوگاه تیپ سه هزار و ششصدنفری انگلیسی حمله بردند و آن را به آتش کشیدند و تلفات وارد ساختند و سپس به کوه هزار زدند و در آنجا پنهان شدند و ….

در قلمرو دموکراسي
پارلمان و دمکراسي از ديدگاه موسوليني – سوء استفاده از دمکراسي همچنان ادامه دارد
مجله لايف در سال 1939 اين عكس 
موسو ليني را پشت جلد خود چاپ كردموسوليني رهبر وقت ايتاليا سوم ژانويه سال 1925 پارلمان اين کشور را منحل كرد و آن را به آن صورت که بود، مجمع صاحبان منافع ؛ پايگاه تشنگان قدرت و شهرت؛ بازیگران تئاتر زد و بند و نيز جايي خواند که به اتلاف وقت ملت و عقب انداختن پيشرفتهاي ميهن تبديل شده است. وي گفت كه امروز و فردا كردن و بازي با كلمات و عبارات، دمكراسي نيست اتلاف عمر يك ملت و بزرگترين خيانت است. پارلمان جاي فداكاري براي ملت و عامل پیشرفت و رفع مسائل جامعه [مردم] باید باشد، نه پلكان قدرت، نفوذ و راهي براي دستيابي به پول. نماينده پارلمان بايد يك فدايي ميهن و سرباز مردم باشد. اين پارلمان هايي كه من در بعضي كشورها سراغ دارم بزرگترين عامل سوء استفاده از دمكراسي هستند. «دمکراسي» در اين ربع قرن [25 سال اول قرن 20] از تعريف خود دور شده و پارلمانهاي اروپايي، ديگر بازتاب دمکراسي واقعي نيستند و دستگاههايي هستند مغاير با آن چه که در ذهن مردم از دمکراسي نقش بسته است؛ دکان و مغازه هستند. من به كارآيي و مفيد بودن اين پارلمانها و اين طرز انتخابات ترديد دارم. دمکراسي هدفي است عالي و واژه اي است زيبا که از نو بايد تعريف و چگونگي اجراي آن دوباره نويسي شود تا بشود اطمينان يافت که دربست در خدمت ملت و کشور است. 
     از آنجا که «قلم در دست فاتحان جنگ بوده است»، اين عمل موسوليني را آغاز ديكتاتوري وي نوشته اند. موسولینی دوستدار ایران و ایرانی بود و نیروی دریایی نوین ایران با کمک او ساخته شد و این نیرو بود که انگلیسی ها را از چند پایگاه خلیج فارس و ازجمله «باسعیدو» بیرون انداخت.
    مروري بر انتخابات در طول قرن 20 و دهه يکم قرن 21 درستي اظهارات موسوليني در بيشتر کشورها و جوامع را نشان مي دهد و انتخاب شدگان عمدتا از همان دسته اي بوده اند که موسوليني در سوم ژانويه 1925 بيان و تشريح کرده بود. ابزارهاي تازه از جمله اينترنت به سوء استفاده از دمکراسي کمک کرده است. خروج رسانه ها که ديگر، بسختي مي توان عنوان ژورناليسم بر آنها نهاد باعث شده است که دمکراسي ستون محافظ خودرا از دست بدهد و به اين ترتيب، ديگر اميدي به بازگشت به دمکراسي واقعي و ادامه آن وجود ندارد.
در قلمرو ادبيات
سالمرگ علیشیر نوایی شاعر بزرگ قرن 15
تصویری از علیشیر نواییعليشير نوايي شاعر معروف قرن پانزدهم سوم ژانویه 1501 در 60 سالگی در شهر هرات درگذشت. عليشير (نظام الدين ميرعليشير هروی) که نهم فوریه 1441 در همان شهر به دنیا آمده بود به زبان فارسي و تركي جغتايي (نزديك به ازبكي) شعر سروده است. وی که در مشهد و هرات تحصیل کرده بود در عین حال یک صوفی و از مریدان «جامی» بود. علیشیر که یک بزرگ زاده وقت و پدرش از مقامات دولت تیموری بود در شهر هرات [شهر بزرگ خراسان و پایتخت امپراتوری تیموریان] مي زيست و مورد توجه خاص سلطان حسين ميرزاي تيموري بود. علیشیر همچنین یک آبادگر بود و ابنیه متعدد ساخته ازجمله گورگاه عطّار را در نیشابور. از علیشیر 50 هزار بیت شعر باقی مانده است که در عین حال زبان حال ادوار مختلف زندگانی اورا منعکس می کنند. معروفترين ديوان عليشير، «خمسه» عنوان دارد كه آن را به سبك نظامي گنجوي سروده است. علیشیر در اشعار فارسی خود، تخلّص «فانی» بکار برده است. ملل منطقه فرارود عليشيررا شاعر ملي خود مي دانند. وی در یکی از کتابهایش آیین شاعری و روش سرودن شعر را آورده است.
در قلمرو رسانه‌ها
سازمانهاي روزنامه نگاري آمريكا و دسترسي روزنامه نگار به کاويدن فعاليت سازمانهاي دولتي
گزارش شده بود که سازمانهاي روزنامه نگاري آمريكا ـ از انجمن سردبيران تا گروههاي آموزش روزنامه نگاري دانشگاههاي و اتحاديه هاي صنفي ژورناليستها تصميم گرفته بودند كه اگر مقامات دولتي به محدود كردن اجراي قانون دسترسي به اطلاعات ( Freedom of Information Act) ادامه دهند از 13 مارس (23 اسفند) 2005 به مدت يك هفته با انتشار خبر، مقاله و كاريكاتور دست به اعتراض بزنند. روزنامه نگاران آمريكايي گفته بودندكه رويداد 11 سپتامبر سال 2001 بهانه اين محدوديت قرار گرفته كه خلاف قانون موضوعه است. اين قانون دسترسي به هرگونه اطلاعات و نيز كاويدن فعاليت سازمانهاي دولتي را كه ملي و متعلق به مردم هستند آزاد كرده است مگر اينكه اين اطلاعات به دلايلي كه قانون به وضوح به آنها اشاره كرده است (اطلاعات دفاعي) مستثني شده باشند. اراده مقامات دولت و خواست دادستان كل نمي تواند مانع از ادامه اجراي قانون شود. به علاوه، تا سه سال پيش از آن (سپتامبر سال 2001)، بي اعتمادي نسبت به روزنامه نگار كه پياده نظام دفاع هر کشور است در آمريكا ديده نشده بود. 
    برخي از سران انجمن هاي روزنامه نگاري آمريكا گفته بودند كه مانع دسترسي روزنامه نگار به اطلاعات شدن، درعين حال عملي مغاير دمكراسي آمريكا است و به اعتماد ملت كه مي خواهد بداند دولتش چه مي كند آسيب مي رساند ـ «دانستن» حق است.
    اين اعتراض موثر واقع شد و اجراي قانون دسترسي به اطلاعات به روال عادي خود بازگشت.
ساير ملل
… و به اين سان ژاندارك قهرمان را براي مجازات به اسقف کاتوليک تحويل دادند و آتش زده شد!
ژاندارك، دختر ارلئان، كه فرانسويان مايوس و افسرده را به پيروزي رسانيد سوم ژانويه سال 1431 براي مجازات شدن به يك اسقف کاتوليک (كشيش بزرگ منطقه) در شمال فرانسه سپرده شد كه به دستور اين كشيش كه او هم فرانسوي بود به جرم جادوگري و پوشيدن لباس مردانه در يک محکمه مذهبي محكوم به اعدام شد و سي ام ماه 1431 مه (چهارماه پس از اینکه تحویل اسقف شده بود) در يك بازار باز (بدون سقف) در برابر چشم مردم آتش زده شد. ژاندارك هنگام آتش زده شدن 19 ساله بود. انگلیسی هایی که در مراسم اعدام حضور داشتند استخوانهای نیمسوخته ژاندارک را جمع آوری و دوباره آتش زدند تا چیزی باقی نماند که وسیله تحریک فرانسویان علیه انگلستان شود (اصطلاحا پيراهن عثمان شود).
    ژاندارك دوران خردسالي را در محيطي گذرانيده بود كه ارتش فرانسه از انگليسي ها شكست خورده بود و تمامي شمال رود «لوار» از جمله پاريس به تصرف انگليسي ها در آمده بود. در جريان اين جنگ پاره اي از فرانسويان هم به انگليسي ها كمك مي كردند. از اين جنگها در تاريخ به عنوان جنگهاي صدساله اروپا نام برده شده است.
    ژاندارک هنگامي كه نيروهاي دشمن از روستاي محل اقامت او كه دختر يك كشاورز بود گذشتند و خرابي فراوان به بار آوردند و سپس دست به محاصره بندر ارلئان در همان نزديكي زدند به خشم آمد و به مدافعان نااميد ارلئان پيوست. لباس سربازي بر تن و نظاميان فرانسوي را تشويق به ضد حمله كرد که موفق شدند. ژاندارک سپس با درجه سرواني به هدايت نظاميان فرانسوي ادامه داد و دشمن را از بسياري از نقاط بيرون راند.
    در اثناي اين پيروزي ها، در جريان يک نبرد محلي فرانسويان متحد انگلستان اورا گرفتند و بعدا به انگليسي ها فروختند و انگليسي ها (به اشاره پادشاه وقت انگلستان) وي را به يك اسقف فرانسوي هوادار خود تحويل دادند و گفتند كه او جادو گر است كه صدايش اين چنين هيجان و دلاوري در سربازان فرانسه به وجود مي آورد كه بدون ترس دست حمله به نيرويي به مراتب بزرگتر از خود مي زنند. انگليسي ها نخواستند، خود ژاندارك را بكشند و براي هميشه دشمني فرانسويان را بخرند. پادشاه وقت فرانسه با اينکه مي توانست براي نجات ژاندارک اقدام کند کاري نکرد.
    در سال 1456 و بيست و پنج سال پس از قتل ژاندارك، اسقف هاي فرانسه در يک نشست خود از وي اعاده حيثيت كردند كه بعدا عنوان قهرماني فرانسه را به دست آورد و پاپ در سال 1920 اورا تقديس كرد.
    از قرن 15 به بعد ضمن اشاره به اعدام دلخراش ژاندارك اندرز داده مي شود كه نبايد اشتباه و يا بدنيّتي يك و يا چند نفر باعث شود كه ديگران از ميهندوستي رويگردان شوند.
 
تاسیس حزب کمونیست افغانستان و …
یکم ژانویه 1965 و در سالروز پیروزی انقلاب سال 1958 کوبا، کمونیستهای افغانستان تاسیس حزب «حزب دمکراتیک خلق افغانستان» را اعلام داشتند که بعدا در درون خود به دو شاخه خلق و پرچم تقسیم شد و اتحاد مجدد این دو شاخه به برانداختن دولت سردار محمددواودخان در سال 1978 و حکومت چهارده ساله کمونیستها بر افغانستان انجامید. شاخه خلق حزب کمونیست افغانستان به رهبری نور محمد تره کی [یک پشتون و متولد غزنه و روزنامه نگار] وفادار به مارکسیسم ـ لنینیسم و خواهان سوسیالیست کردن افغانستان در کوتاهترین مدت بود و شاخه پرچم [که رهبران این شاخه هم پشتون بودند] جامعه سنتی، قبیله ای و فقرزده افغانستان را آماده برای پذیرفتن فوری سوسیالیسم نمی دانست و خواهان پیاده شدن آن در طول دست کم نیم قرن و از طریق آموزش عمومی مردم و فراهم شدن شرایط بود. به این ترتیب، این دو شاخه ماجرای منشویک و بلشویک روسیه دهه 1910 را زنده کرده بودند. مرور زمان ثابت کرد که استدلال اقلیت [منشویک و شاخه پرچم] درست بود و نظام کمونیستی توأم با جهش هر دو کشور فروپاشید. روی کارآمدن حزب کمونیست افغانستان مسئله ای را در آسیای جنوبی بوجود آورده که ادامه دارد و هر روز ابعاد تازه ای می یابد.
دفاع بَبرَک کَرمَل از ورود نیروهای نظامي مسکو به افغانستان ـ نگاهي به عمق مسائل افغانستان و ترديد در اجراي قراردادهاي استراتژيک
Babrak Karmalببرک کرمل رهبر شاخه پرچم حزب کمونیست افغانستان و رئیس جمهور وقت این کشور سوم ژانویه 1980 اعتراض جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا به ورود چند واحد نظامی شوروی به کابل را رد کرد و گفت که این نیروها به خواست دولت افغانستان و طبق قرارداد دوجانبه دو ملت و با هدف رفع تهدید خارجی و جلوگیری از هرگونه مداخله وارد شده اند. وی حفیظ الله امین را که دست به کودتا زده ولی موفق نشده بود یک عامل آمریکا خواند. کارتر گفته بود که نیروهای شوروی پس از استقرار در افغانستان، یک تهدید جدّی برای دو کشور ایران و پاکستان خواهند بود. ببرک کرمل که دو ماه پس از تصرف سفارت آمریکا در تهران در مصاحبه عمومی شرکت کرده بود کارتر را به دروغگویی و تحریک متهم و گفته بود شما که چشم دیدن ایران را ندارید و علنا و رسما این دولت را تهدید به تحریم و احیانا مداخله نظامی کرده اید چرا برایش اینقدر دلواپس شده اید. ما با ایرانیان برادریم.
    نیروهای شوروی که بتدریج شمار آنان در افغانستان به 115 هزار تن رسید با دادن 13هزار و 900 کشته 15 فوریه 1989 آن کشوررا ترک کردند و چند گروه با نامهای مجاهد، طالبان و … که طبق طرح «برزینسکی» به هزینه آمریکا در نقاط مرزی پاکستان و افغانستان ایجاد شده بودند پس از خروج روسها یکی پس از دیگری بر کابل مسلط شدند. القاعده در جوار طالبان رشد کرده بود که بعدا بهانه شد که آمریکا نیرو به افغانستان بفرستد و …. با اینکه از این استقرار سالهاگذشته است، روس ها به سکوت خود ادامه می دهند. ناتو هم که حوزه عملیات آن باید اروپا و آمریکای شمالی (اتلانتیک شمالی) باشد وارد افغانستان شده است ـ کشوری که به اظهار غرب در باتلاق فساد اداری و فقر و قاچاق مواد مخدر دست و پا می زند. اواخر سال 2011 لويه جرگه (شوراي سنتي افغانستان) به پيشنهاد دولت کابل و با شرايطي پذيرفت که ميان افغانستان و آمريکا يک قرارداد امنيت استراتژيک امضا شود. متعاقب انتشار اخبار مربوط به نتيجه اين راي گيري، چند دولت اروپاايي ازجمله فرانسه و ايتاليا هم اشاره کردند که خواهان امضاي قرارداد استراتژيک با دولت کابل هستند.
    اصحاب نظر ضمن طرح اين سئوال که افغانستان [لاک لند = بدون داشتن دسترسي مستقيم به دريا] چه اهميت استراتژيک فرضا براي ايتاليا! دارد، گفته بودند اروپا با اين کار خودرا وارد درد سري عظيم خواهد کرد زيراکه افغانستان ليبي نيست، و نه تنها در همسايگي روسيه، هند، چين و ايران قراردارد بلکه در داخله هم ميان پشتونها و تاجيکيان و شيعه و سنّي اختلاف وجود دارد، و ازبکهاي شمال ساز ديگري مي زنند. دعاوي همسايگان نسبت به افغانستان پايان نيافته است ـ اين کشور به اين شکل بمانند عراق و … دست ساخت دولت لندن در دو قرن گذشته است. بيشتر پشتونها در قلمرو پاکستان قرارداده شده اند و تاجيکان در فرصت هاي متعدد تمايل به اتحاد با ايراننشان داده اند. مرزهاي شمال و غرب افغانستان ساخت دولت لندن است که فارسي زبانان دو سوي دو مرز زا ازهم جدا کرده است و در شمال شرقي افغانستان اينک کشوري به نام تاجيکستان و جود دارد. دولت نظام پادشاهي کابل با روسيه قرارداد استراتژيک داشت و …. اگر در آينده مسئله اي مغاير منافع اروپا! در افغانستان روي دهد و پاکستان و قرقيزستان اجازه انتقال کمک از طريق خودرا ندهند، مثلا ايتاليا چگونه کمک خواهد فرستاد؟!. چند قدرت در همسايگي افغانستان دارند طلوع مي کنند لذا بايد با واقعيت هاي تازه و دقّت در تاريخ و جغرافياي افغانستان و انسانشناسي اين سرزمين و روانشناسي مردم با اين دولت تعامل کرد.
حذف «4 صفر» از اسكناسهاي لهستان!
دولت لهستان از ژانويه 1995 اسكناس هاي اين جمهوري را، بدون تغيير نام پول ملي، با حذف چهار صفر از سمت راست آنها چاپ و رايج ساخت. علت اين اقدام؛ توّرم شديد پول در اين كشور در نيمه اول دهه 1990 و پس از حذف نظام سوسياليستي بود. با اين عمل، اسكناس هاي ده هزار زولتي= زووتي(Zloty) لهستان يك Zloty شدند. از سال 2007 دولت هاي ايران و ونزوئلا نيز که دچار تورم پول بوده اند بررسي هايي را آغاز کرده بودند تا اگر نتيجه بررسي مثبت باشد چند صفر از اسكناس هاي خود را حذف كنند.
     طبق گزارش هاي رسانه اي، دولت ونزوئلا نتيجه تجربه لهستان را استعلام كرده بود. 
    لهستان كه در سال 2004 به اتحاديه اروپا پيوست هنوز نتوانسته است به «يوروزون» ملحق شود و يورو پول واحد کشورهاي عضو اين اتحاديه را پول رايج خود کند.
برخي ديگر از رويدادهاي 3 ژانويه
106:   سيسرو Marcus Tullius Cicero فيلسوف، خطيب، نويسنده و سياستمدار روم باستان سوم ژانويه سال 106 پيش از ميلاد به دنيا آمد و تا هفتم دسامبر سال 43 پیش از میلاد زنده بود.تصویر مجسمه سیسِرو

303:   حكمران رومي انگلستان به مردم يک شهر اين کشور که امروز ليچفيلد خوانده مي شود اخطار كرد كه انجيل ها را تحويل دهند و يا تخريب كنند و چون به اين اخطار توجه نشد، همه مردم از كوچك و بزرگ را سَربريد.
1833:   انگلستان جزاير فالكلند در اقيانوس اطلس جنوبي را كه آرژانتين از آن خود مي داند تصرف كرد.
1852:   نخستين چينيان وارد هاوايي شدند.
1921:   ميان ايران و افغانستان مناسبات سياسي بر قرار شد.
1934:   دولت عراق براي حل اختلافات مرزي خود با ايران به جامعه ملل شكايت برد.
1961:   دولت آمريكا مناسبات خود را با كوبا كه دراين كشور برقراری نظام سوسياليستي اعلام شده بود قطع كرد.
1980:   بهای جهانی طلا هر اُونس به 634 دلار رسيد. در همين روز در سال 2010 (30 سال بعد) هر اونس حدود 1200 دلار بود.